اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١١٧ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
دستآويزى براى مبارزه با او قرار مىدادند.
وَمَا كُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ.[١] و تو پيش از آن (قرآن) هيچ نوشتهاى نمىخواندى و نه آن را به دست خود مىنوشتى، كه آن گاه- اگر نوشتن و خواندن مىدانستى- كجروان و باطلگرايان به شك مىافتادند.
بىترديد محمد ٦ با قطع نظر از وحى الهى، چيزى بيش از معاصرانش، و قصّههاى جاهليّت و مطالبى كه در انجمنهاى قريشيان گفته مىشد، نمىدانست. و عصر و روزگارى را كه در آن مىزيست عصر جاهليّت ناميدند، و جالب اين كه، اين نامگذارى از سوى خود محمد ٦ بود. چنين نامگذارى جز از داناى خبيرى كه دانش و جهل و دانايى و نادانى را مىشناسد ممكن نيست. امّا محمد ٦ امّى بود، ليكن جاهل نبود. با اين كه امّى بود كتابى آورد كه از آياتِ بيّنات پديد آمده و بليغان از آوردن مانند آن ناتوانند، همچنان كه پيشگامان علوم و فيلسوفان و صاحبانِ انديشههاى ثاقبِ و وَقّاد و نافذ و روشنگر از رقابت با آن عاجزند. كار سترگ محمد ٦ اين بود، كه در ميان «امّييّن (درس ناخواندگان)» و در عصر تاريكيها و پراكندگيهايى كه تباهىها آفريده و مزاجِ دهر و زمانه را نيز تباه ساخته بود، فروغ دامن گسترِ اين كتاب بىبديل را تابانيد و گلبانگِ محمّدى را در همه سوى و كوى طنين افكن ساخت، و در پرتو معارف وسيع و الهِيّات غنىّ و احكام و اخلاق ژرفِ بنيادى آن، امّتى بزرگ پديد آورد كه دانشمندان و انديشهوران آن پايه و اساس تمدنى عظيم را بنا نهادند. نگارِ من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموزِ صد مدرّس شد. (حافظ). محمد ٦ امّيى بود كه بشريّت را به مكارم اخلاق و سرمنزل اعلاى فضيلت رهنمود، و به ارزشهايى فراخواند كه براى بشر بىسابقه بود، و از اين پس نيز نمونه نخواهد داشت.
انَّما بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ.[٢] برانگيخته شدم تا صفات پاكيزه و شرف اخلاقى را به تمام و كمال، بياموزم.
[١] - عنكبوت، آيه ٤٨
[٢] - معجم بحارالانوار، ج ٤، ص ٥٤٨