اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٥ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
خشنودىِ خداوندِ نعمت، آن را به كار گيرد. بار خدايا! برخى نصيبشان از فراغتِ تنهاشان، به كارگيرى آنها در گناه است؛ در كفرانِ نعمتهاى تو، و تباهسازى آنها. و برخى ديگر، اى خداى مهربان، نصيبشان، بهرههاى عقلانى و انسانى و به كارگيرى آن در تعالى روحى و انجام وظيفه بندگى، براى وصول به مقام قربِ توست. پس اى خداىِ نعمت بخش، در پرتو تعاليمِ والاىِ انسانسازِ محمد و دودمانش (ع) فراغت و آسايش تنِ ما را در تباه سازى نعمتهايت قرار مده. به كرامت بزرگوارىِ محمد و دودمانش (ع) كه بهترين بندگانِ تواند، توفيق به كارگيرى درست و به جا، از آنها را نصيب ما كن. دست ما را بگير و از عذابِ كفرانِ نعمتهايت بِرَهان. معرفت خود و نعمتهايت و توانِ استفاده صحيح از آنها را، روزى فرما، اى مهربانترين مهربانان.
به نطق آدمى بهتر است از دواب
در ميانِ اعضاء ظاهرِ بدن آنچه از همه آنها، قلمروِ وسيعترى دارد، زبان آدمى است، كه پلِ ارتباط ميانِ ظاهر و باطن است. آدمى آنچه با چشم ديده يا با گوش شنيده يا با ذائقه چشيده يا با قواى ديگرِ ظاهر دريافته و آنچه در باطن تعقّل مىكند يا خيال مىنمايد، يا به وهمَش مىآيد، همه را با زبان بيان مىكند.
|
آدمى مخفيست در زير زبان |
اين زبان پردهست بر درگاه جان |
|
|
چونك بادى پرده را در هم كشيد |
سِرّ صحنِ خانه شد بر ما پديد |
|
|
كاندر آن خانه گهر يا گندمست؟ |
گنج زر يا جمله مار و كژدمست؟ |
|
|
يا درو گنجست و مارى بركران؟ |
زآنك نبود گنجِ زر بىپاسبان[١] |
|
و از آنجا كه از زبان بيش از ديگر اعضا استفاده مىكنيم، بالطبع لغزشهاى آن هم، بيش از لغزشهاى ديگر اعضا است.
|
اين زبان چون سنگ و هم آهن وشست |
وآنچ بِجهد از زبان چون آتشست |
|
|
سنگ و آهن را مزن برهم گزاف |
گه ز روىِ نَقل و گه از روىِ لاف |
|
[١] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٨٤٥- ٨٤٨.