اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٤٧ - تأملاتى چند در شناخت فرشتگان
را دريابد. ما از چيزها تنها خواص و لوازم و اعراض آنها را مىشناسيم، و فصلهاى مقوّم هر يك را- كه نشان دهنده حقيقت آنها هستند- درك نمىكنيم، بلكه همين اندازه مىفهميم كه چيزهايى در عالم هست و خواص و اعراضى دارد، وگرنه ما حقيقت مبدأ اوّل، عقل، نفس، فلك و آتش، هوا، آب، و زمين را درك نمىكنيم، حتّى در مورد اعراض نيز به حقايق آنها نمىرسيم. به عنوان مثال: ما حقيقت «جوهر» را نمىشناسيم، بلكه همين اندازه مىدانيم كه جوهر چيزى است با اين خصوصيّت كه چون در خارج وجود يابد، نيازى به «موضوع» (محلّ وضع، محلّ تحقق) ندارد. و اين اندازه شناخت، شناخت حقيقت جوهر نيست. همچنين حقيقت جسم را نمىشناسيم، بلكه چيزى را مىشناسيم داراى طول و عرض و عمق. حقيقت حيوان را نيز نمىشناسيم، بلكه چيزى را مىشناسيم با اين خصوصيت كه درك مىكند و فعل از او سر مىزند، ليكن «درك» داشتن و داراى «فعل» بودن، حقيقت حيوان نيست، بلكه عَرَضِ خاص يا لازم وجود آن است؛ پس ما بدين گونه «فصل حقيقتى» حيوان را درك نكردهايم. و از همين جاست كه در فهم ماهيّات اشياء اختلاف پديد مىآيد، يعنى هر كس يكى از لوازم ماهيت را درك مىكند- غير از آن لازمى كه ديگرى درك كرده است- و بر طبق همان لازمى كه خود درك كرده است حكم (و تعريف) مىكند. ما گاه چيز مخصوصى را اثبات مىكنيم، كه از راه يك يا چند تا از خواص به آن پى بردهايم، سپس به برخى ديگر از خواصّ آن- از راه همان خواصّ نخستين كه دريافتهايم- پىمىبريم، آنگاه همين مايه از شناخت (ناقص) را وسيله شناخت ماهيت آن قرار مىدهيم. چنانكه كار همينگونه است درباره شناخت «نفس» و «مكان» و چيزهاى ديگرى كه ماهيات (و حقيقتهاى) آنها را از روى نسبتهايى كه با اشياء ديگر دارد، يا از راه يكى از اعراض يا لوازم آنها تعريف مىكنيم، در حالى كه از ذات (و اصلِ حقيقى) آنها اطلاعى نداريم.
فيلسوف بزرگ، صدرالمتألهين شيرازى (م: ١٠٥٠ ق) گويد: وَاعْلَمْ انَّ افاضِلَ الْبَشَرِ قاصِروُن عَنْ ادراك حقايقٌ الامور الْسّماويه وَالْارْضِيَّةِ عَلى وَجْهِها وَعَنِ الْاحاطَةِ بدقائق الصَّنْعَةِ وَ عَجائِبِ الْفِطْرَةِ، و آثارِ الْعِنايَةِ وَالْحِكْمَةِ الَّتى فيها، بل الْاكْثَروُنَ عاجِزون عن ادراك حقيقة النَّفْسِ الّتى هِىَ ذاتُ الشَّخْصِ ... فَاذا كانت احاطةُ الانسانِ بِنَفْسِهِ و بَدَنِهِ على