اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٦٥ - محمد
كريم، داراى كاربردهايى گوناگون است كه به ظاهر با يكديگر تفاوت دارند. امّا لغتشناسان، عنصر مشترك اين معانى را، «پيامى سريع و نهانى» دانستهاند. اين پيام، شكلهاى گوناگون به خود مىگيرد و در گفتار و نوشتار و اشاره با اعضا و جوارح جلوه مىنمايد.[١] و مقصود از «وحى» در كلام امام (ع) پيامى است كه فرشته نگهبان «جبرئيل»، مستقيماً بر قلب پيامبر ٦ فرود آورده است: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ.[٢] روح امين- جبرئيل- آن را فرود آورده است، بر قلب تو تا از بيمدهندگان باشى.
نجيب: شخصى بزرگوار و شريف، انسان و حيوان پاكيزه گوهر و نژاد، نيك نژاد، اصيل.
صفىّ: دوست خالص و يكدل و پاكباز، برگزيده و خالص و پاك و زلال از هر چيزى.
بركت: سعادت، خير، نعمت، افزونى، روزى (رزق).
پارهاى از اوصاف پيامبر ٦
عالَم به راه پيامبرى چشم دوخته بود. و امت به انتظار پيامبرى نشسته بود، و شهر و ديار مكّه ظهور پيامبرى را نگران بود، و قبيلهاى اميدوار صلاح، و خانوادهاى دلباخته رستگارى، و پدر و مادرى بدان شايستگى، كه در حوصله امكان بود، همگى به وجود آمدن پيامبرى را انتظار مىكشيدند. و امّا محمد ٦، مردى كه هيچ شخص ديگر در اوصاف و مقامات به رتبه او نرسيد، و هيچ كس در منقبت و بلندى مرتبت كه وى را براى چنين رسالتى- رسالتى جهانى- آماده كرد، همدوش او نشد. با ظهور خود به همه اين انتظارها پايان داد. چشم به راهىِ عالَم، و تشويش و نگرانى امت، و انتظار قبيله و خانواده را خاتمه بخشيد. و اينك زينالعابدين (ع)، يادگارِ برجاى مانده از دودمان محمد ٦، در تاريكترين روزگار بشرى؛ روزگارى كه سلطه شوم امويان بر جهان اسلام سايه افكنده، و زاده پليد معاويه خلافت اسلامى
[١] - مفردات راغب، ص ٨٥٨
[٢] - الشعراء، آيه ١٩٣- ١٩٤