اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٢٣ - و فرشتگانى ديگر
فرا رسد، مردهاى با تو سخن خواهد گفت. چون به گورستان رفتيم مردگان را ندا در داد، يكى از آنان نداى سلمان را پاسخ گفت. آن گاه سلمان آن چه از مرگ و مراحل پس از آن ديده بود پرسيد. در پاسخ سلمان، قصّههاى طولانى گفت و از دشوارىهاى بزرگ ياد كرد ... تا آنجا كه گفت: هنگامى كه اهل بيتم (همسر و فرزندانم) مرا در گور نهاده و بِدْرود گفتند و به سوى خانه بازگشتند سخت پشيمان شدم پس با خود گفتم: اى كاش از بازگشت كنندگان بودم! از سوى قبر، كسى پاسخ داد: كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ.[١] نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و فرارويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند. به او گفتم: تو كيستى؟ گفت: مُنبِّه (آگاه كننده)؛ فرشتهاى كه خداوند به همه خلق گمارده است تا پس از مرگ آنها را بياگاهانم، تا در پيشگاه خداوند كارهايى را كه انجام دادهاند بنويسند. سپس مرا كشيد و نشانيد و گفت: آن چه انجام دادهاى بنويس، گفتم: به ياد ندارم. گفت: آيا سخن پروردگارت را نشنيدهاى كه فرمود: احْصاهُ اللَّهُ وَ نَسوُهُ.[٢] خداوند اعمالشان را شماره كرده است و حال آنكه خود از ياد بردهاند. سپس گفت: بنويس من بر تو بازگو مىكنم. گفتم: كاغذ از كجا؟ از گوشه كفنم پاره كرد، ناگاه به صورت كاغذ در آمد. آنگاه گفت: اين برگه توست، گفتم: قلم از كجا؟ گفت:
انگشت سبّابهات، گفتم: مركّب از كجا؟ گفت: آب دهانت. سپس بازگو كرد آن چه را انجام داده بودم؛ همچنان كه خداى تعاى فرمود: وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَاوَيْلَتَنَا مَالِ هذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلَايَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً.[٣] [آن گاه كه نامه اعمال در ميان نهاده شود] گويند: اى واى بر ما، اين چه نامهاى است كه هيچ [گفتار و كردار] كوچك و بزرگى را فرونگذاشته مگر آن را در شمار آورده است و هر چه كردهاند پيش رو بيابند و پروردگار تو به هيچ كس ستم نكند. سپس نامه را گرفت و مُهر كرد و در پيچيد، و به گردنم آويخت. چنان گرانبار بود كه گويى همه كوههاى دنيا را در پيچيده به گردنم آويخته. به او گفتم: اى
[١] - مؤمنون، آيه ١٠٠
[٢] - مجادله، آيه ٦
[٣] - كهف، آيه ٤٩