اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٣٩ - زنام و نشان و گمان برتر است
نرمش به خاكسترِ گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص در گذار بود شنيد كه با ياران گفت: ندانم اين آتش از كجا در انبار هيزم افتاد. گفت: از دودِ دِل درويشان.
با توجه به آن چه در ارتباط با گناه و آثار شوم آن گفته شد، در مىيابيم كه امام سجّاد (ع) در اين فراز از گفت و گويش با خداوند، اگر چه به ظاهر به دستاوردِ گناهان؛ يعنى «نقمت»، اشاره كرده و رهايى از آن را طلب كرده است؛ امّا به واقع، در پرتوِ وِجاهت محمّد و دودمانِ آن بزرگوار و وساطت آانان در بارگاهِ ربُوُبى، رهايى از گناهانى را طلبيده است كه پَژواك آنها در اين جهان، تباهى انسان و هلاكت جامعه انسانى است و در جهان پسين مايههاى خشم و غضب خداوند و عذابِ خواركننده اوست: صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاعْتِقْ رِقابَنا عَنْ نَقِمَتِكَ. همچنان كه امير مؤمنان على (ع) در مناجات خود با تضرع و زارى از درگاه خداوند آمرزش اين قبيل گناهان را درخواست مىكرد: اللَّهُمَّ اغْفِرِلِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمْ. بارخدايا، گناهانى كه سبب فروباريدن نقمت و عذاب توست بر من بيامرز. گناهانى چون ظلم و بيداد و ريشخند مؤمنان و خوار و زبون ساختن بندگان خدا.
|
چاهِ مُظلِم گشت ظلمِ ظالمان |
اين چنين گفتند جمله عالمان: |
|
|
هر كه ظالمتر، چَهَش با هولتر |
عدل فرمودهست بَتَّر را بَتَر |
|
|
اى كه تو از جاه، ظلمى مىكُنى |
دانكِ بهر خويش چاهى مىكَنى |
|
|
گِرِد خود چون كرم پيله بر مَتَن |
بهرِ خود چَه مىكَنى، اندازه كَن |
|
|
مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان |
از نُبى ذا جآءَ نَصْرُ اللَّه خوان[١] |
|
|
خود نگفته كين مُبدِّل تا كِيَست؟ |
نيست پيدا او مگر افلاكيست |
|
|
تير سوىِ راست پرّانيدهاى |
سوى چپ رفتهست تيرت، ديدهاى |
|
|
سوى آهويى به صيدى تاختى |
خويش را تو صيد خوكى ساختى |
|
|
در پى سودى دويده بهر كَبْس |
نارسيده سود، افتاده به حبس |
|
|
چاهها كنده براى ديگران |
خويش را ديده فتاده اندر آن[٢] |
|
طاعت عامه گناهِ خاصگان[٣]
«وَاعْتِقْ رِقابَنا عَنْ نَقِمَتِكَ» و درخواستهايى از اين دست، از جمله مسايلى است كه براى بسيارى به هيچ روى حل نشده است. از اين رو، اين پرسش مطرح مىشود كه طلب آمرزش و رهايى از عذابهايى كه بازتاب گناهانِ آدميان است، اگرچه مطلوب و درخواستى به جا و مرغوب است. امّا انسانهاى والايى چون پيامبر ٦ و اولياى معصوم (ع) كه در نيايشها و گفت و گوهاى خود با خداوند، با تضرّع و زارى و با حالتى پريش و خوفانگيز به گناهانى اعتراف مىكردند و از خداوند عفو و بخشش مىطلبيدند، مانند آن چه ضِرَارِ پسرِ ضَمْرَه ضُبابى از تضرّع و ناله على (ع) براى معاويه نقل كرده و مىگويد: خود شاهد بودم و گواهى مىدهم كه آن حضرت را در پارهاى موقفهاى نيايش وى ديدم، در حالى كه شب پردههايش را آويخته بود و او در محراب خويش به پا ايستاده، دست به محاسن، چونان مار گزيده به خود مىپيچيد و با اندوه مىگريست و مىگفت:
اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو!- با خودنمايى- فرا راهِ من آمدهاى؟ يا شيفتهام شدهاى؟ مباد كه تو در من جاىگيرى. هرگز! جز مرا بفريب، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست، كه سه طلاقهات كردهام تا بازگشتى در آن نباشد! آرى، دوران زندگى تو كوتاه است، و ارزش تو بسيار ناچيز و آرزوهايت بسى خُرْد. آه، از توشه اندك و درازى راه و دورى منزل و سختى هنگامه بارانداز: آهِ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ، وَ طوُلِ الطَّريق، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، وَ عَظيمِ الْمَوْرِدْ.[٤]
و آن چه در دعاى كميل از آن حضرت رسيده است:
اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلايى، وَ افْرَطَ بِى سُوءُ حالى، وَ قَصُرَتْ بِى اعْمالِى وَ قَعَدَتْ بِى اغْلالى، وَ حَسَبَنِى عَنْ نَفْعِى بُعْدُ آمالِى، وَ خَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرورِها، وَ نَفْسِى
[١] - حَسَناتُ الْابْرارِ سَيِّئاتُ الْمُقَرَّبينَ
[٢] - نهجالبلاغه، حكمت ٧٧
[٣] - حَسَناتُ الْابْرارِ سَيِّئاتُ الْمُقَرَّبينَ
[٤] - نهجالبلاغه، حكمت ٧٧