اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٤ - اين همه خوشها زدريايىست ژرف
از بهترين پرنيان در آن گذارند و هر چه نيازشان است فراهم آورند و پرستارانى حُوروَش تا به صبح به خدمت و مراقبت گمارند، باز آن لحظه كه در رخت خوابشان دراز مىكشند و مىخواهند تا دمى بياسايند، و آنگاه كه «در نهان خانه عشرتِشان صنمى خوش دارند» و زمزمه مىكنند كه: «ساقى كجاست گو سبب انتظار چيست»، باز هم اميدشان به سوى توست و بامدادان نيز، بدين اميد و آرزو، از خواب بر مىخيزند. و همين طور است، آنگاه كه مىخواهد به سفر روند، و آنگاه كه در ميدانِ كارزاراند، و آنگاه كه در كشتى، در ژرفاى ميانه اقيانوس در حركتاند، و آنگاه كه در قعر دريا شنا مىكنند يا در اوج فضا در پروازند، در همه اين لحظهها و حالتها، اميدشان به توست و متّكاىشان تويى و از تو مدد مىخواهند؛ و حتّا آنگاه كه دامن خويش به گناه مىآلايند، از تو اميد آمرزش و رحمت دارند. آرى! از لحظهاى كه گام در شكم مادر مىگذارند تا آنگاه كه در رَحِم خاك سپرده مىشوند، دست نيازشان به سوى تو دراز است. بارخدايا! ما آدميان، در زندگانىمان به خوردن و خوابيدن و توليد و تناسلِ خشك و خالى قانع نمىشويم، ما بيش از آنكه به تن و خواهشهاى تن انسانيم، به جانِمان و خواستههاى آن، انسانيم، جانى كه در فرش گسترده مادّه، هرگز نمىگنجد. تنها چيزى كه جان ما آدميان را در خود مىكنجاند، تويى. و اين جانِ ما كه در طلب زيبايى و جمال و كمال است، و گاهى به خاطر سير در انديشههاى شيرين و تخيلات شاعرانه، ساعتها، از خواب و خوراك چشم مىپوشيم و با مشاهده زيبايى و جمال موجودات كه انعكاسِ بهشت توست، خود را سرگرم مىكنيم؛ چرا كه روح لطيفى در وجودمان دميدهاى كه غذاى او لطائف و ظرايف جهان است. مشاهده قامتِ سرو و رخسارِ گل، شنيدن نغمههاىِ جانفزاى بلبل، گردش در جويبارها و مرغزارهاىِ زمين و تماشاى مناظر افق و ستارگان، براىمان بيش از غذاهاى لذيذ و جامههاى لطيف، لذت بخش است. چه اشكها در اين لحظه نمىريزيم و چه سوزهاى درونى كه نداريم؟ آيا در جست و جوى چه هستيم؟ و چه مىخواهيم؟ و براى چه دوست داريم تا زيبايىها را در همه نيازهاى خود نفوذ دهيم؟ زيبايى در خوراك، پوشاك، خاك و مركب و ... چرا هنوز، با همه اينها، جانِ زيبا پسندِ ما، قانع نمىشود؟
نمىتواند با گلى عشق ورزد، كه پس از چند روز پژمرده مىشود و باور نمىكنيم كه زيبايى