اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦٠ - تأملاتى چند در شناخت فرشتگان
و روايات، در توصيف فرشتگان آمده، ناسازگار است؛ چرا كه استكبار نورزيدن و مطيعِ محض بودن ذاتاً ممدوح و ستايش برانگيز است، خواه به اختيار باشد، يا بدون اختيار، ما آدميان را هم براى وصف اختيارىشان مانند شجاعت و سخاوت مىستاييم، هم براى وصفى كه به اختيار آنان نيست. مانند ستايش در برابر وصف زيبايى و هر كمالى كه به اختيار آنان نيست. بانوان مصر، آن گاه كه چشمِشان به جمال دلآراى يوسف و زيبايى اندام وى افتاد، از خود بىخود شده و مست جمال وى گرديدند: فَلَمَّا رَأَيْنَهُ اكْبَرْنَهُ.[١] چون او را ديدند، بزرگش يافتند، عقل و خرد را از دست داده و دندانها برهم فشردند، و با كاردى كه در دست داشتند به جاى بريدنِ تُرَنْج، دست خود را به شدّت بريدند: «وَ قَطَّعْنَ ايْدِيَهُنَّ»[٢] و چنان واله و شيدايش شدند كه همگى به يك زبان گفتند: پاكا خدايا! اين نه آدمى است، كه فرشته زيبايى است؛ فرشتهاى ارجمند، فرشتهاى در پوشش بشر، «وَقُلْنَ حاشَ للَّهِ ما هذا الّا بشراً انْ هذا الّا مَلَكُ كَرِيمٌ».[٣] زنان مصر، يوسف را به ويژگىاى ستودند كه در اختيار يوسف نبود. امّا اين كه، خداوند در صورت تحقق شرك و ادعاى الوهيّت يا انتساب وصفى از اوصاف الوهيت به خود، تهديدشان كرده است: كه هر كس از آنها گويد: من خدايى هستم به جز او (خداى يگانه) «وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ انّى الهٌ من دوُنِهِ»، وى را به دوزخ مىافكنم و ستمشان را كيفر مىدهم، تنها يك فرض محال است. و اين قبيل تهديدها، تأكيد اين نكته است كه شركورزى و ادّعاى الوهيّت، كيفرش آتش دوزخ است؛ در حالى كه شركورزى و ادعاى الوهيّت، از ساحت قدس فرشتگان الهى بدور است.
علاوه، اين تهديد در شكل و قواره گزاره شرطى است. و روشن است كه شرطى بودن يك گزاره مستلزم تحقق آن نيست. و امّا اين كه، در آموزههاى دينى آمده است كه ثواب خداوند، مبتنى بر تفضّل و احسان الهى است. و از اين كه درباره فرشتگان نيز تفضّل و احسان الهى باشد، هيچ منع عقلى وجود ندارد. و اصولًا در قرآن كريم درباه ثواب و عقاب كارهاى فرشتگان بحثى مطرح نشده است. بنابراين بايد گفت: فرشتگان آفريدههايى
[١] - يوسف، آيه ٣١
[٢] - يوسف، آيه ٣١
[٣] - همان