اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٦٣ - زنام و نشان و گمان برتر است
و دودمانش درود فرست، و ما را، آن گاه كه بر تو درآييم، گرامى دار.
در كنار هر موجود محدودى، صدها و هزارها موجودِ محدود ديگر قرار دارد. امّا اگر موجودى را بدون حدّ و نامتناهى دانستيم، ديگر نمىتوانيم موجود دوّمى را در كنار او حتّا، فرض كنيم. و اين يك قاعده فلسفى است كه فيلسوفان الهى در موارد مختلف از جمله يكتايى و يگانگى خداوند بدان استناد كردهاند: صِرْفُ الْوُجُودِ الَّذِى لااتَّمَ مِنْ كُلِّ ما فَرَضْتَهُ فاذا نَظَرْتَ فَهُوَ هَوَ.[١] موجودى كه كاملتر و تمامتر از او نيست، هر گاه دومى براى او فرض كنى چون بنگرى اين همان اولى است؛ يعنى هرگاه صرف هستى را مورد توجه قرار دهيم و آن را از هر گونه چيزى كه از هستى بيگانه است بپيراييم متوجه خواهيم شد كه هر چه خواسته باشيم براى هستى «ثانى» فرض نماييم از هستى بيرون نيست بلكه همان هستى است. بنابراين براى «صرف هستى» كه كاملتر و تمامتر از او نيست، ثانى متصوّر نيست و چيزى كه ثانى ندارد قهراً قابل تكرار نيست. همه عارفانى كه وجود خداوند را تجربه كردهاند و با او همنشين و همسخن شدهاند، بوضوح دريافتهاند كه با موجودى عظيم و جليل رو به رو هستند؛ موجودى كه بسان دريايى عظيم، كه غريق را در كام خود كشيده، تمام هستىشان را تسخير و سرشار كرده و آنها را از خود بيخود و سرمست ساخته است. و اين همان معرفت تحيّرى است كه به جاى آن كه عالم بر معلوم احاطه پيدا كند، معلوم عالم را به كام خود در مىكشد. و البته، اين نه آن حيرت مذموم است كه عين جهالت است؛ بلكه حيرت محمود و ممدوحى است كه اولياى بزرگ خداوند همواره، در طلب فزونى آن بودهاند: رَبِّ زِدْنِى تَحَيُّراً.
بارى، همه انبياى صادق و امينى كه به اين جهان آمدهاند، از موجودى عظيم، ازلى و ابدى كه با آنان ارتباط وثيق داشته است، خبر دادهاند؛ از خدايى كه بسيار برتر از آن است كه «ربوبيّت» او را دلى فراگيرد و يا در ديدهاى جاى پذيرد: «عَظُمَ عَنْ انْ تَثْبُتَ ربوبِيَّتُهُ بِاحاطَهِ قَلْبٍ اوْ بَصَرٍ»،[٢] از خدايى كه اگر به بزرگى و احتشام در دل بندگان جاى گرفت، همه چيز در نظر آنان حقير و ناچيز مىنمايد:
[١] - مجموعه مصنفات شيخ اشراق، كتاب تلويحات، ص ٣٥
[٢] - نهجالبلاغه، نامه ٣١