اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٣٢ - باغ وجود، يكسره دام نوائب است
كريم: يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ.[١] نمايى از زندگانى اين جهان را مىشناسند و از جهان واپسين غافلند. و همه چيز را در «علم ناقص» و گاه «دانشِ غلط» خود، مىدانند و سخت دلبرده ظاهر اشيا و جهاناند، كه در قياس با دركِ حقايقِ غيب، همچون ترشح آبِ دهان است در جنبِ دريايى موجخيز. براى همين با يأس از دادههاىِ علم و تجربه و شناخت محدود بشرى، از سامانِ زندگى خويش نيز مأيوس مىشود.
|
آدمى داند كه خانه حادث است |
عنكبوتى نه كه در وَى عابث است |
|
|
پشّه كَى داند كه اين باغ از كَى است؟ |
كو بهاران زاد و مرگش در دى است |
|
|
كِرم كاندر چوب زايد سستْ حال |
كَى بداند چوب را وقت نهال؟ |
|
و امّا انسانهاى الهى؛ آنها كه بُرْدِ نگاهِشان، تنها همين جهان و همين منظومه، با همه اكتشافها و تحقيقاتى كه درباره آنها شده است، نيست و دريافتهاند، كه با «زادنِ در بهاران و مرگِ دردِىْ» نمىتوان به زواياى اسرارآميز و گوشههاى بيكرانِ اين «باغ» پى برد، و بر همه قوانين حاكم بر آن تسلط يافت. اينان، در برخورد با حوادث طبيعى و رويدادهاى يادشده، از عوامل و وسائل طبيعى آغاز مىكنند و با يأس از آنها، هرگز مأيوس نمىشوند؛ چرا كه همراه با به كارگيرى اين عوامل اميدشان به جاى ديگر است و در دل با آن اراده غيبى كه بر آب و خاك و ابر و باد و ماه و آفتاب و كهكشانها و بيكرانها فرمانروايى دارد، راز و نياز دارند و از جانِ جهان، كه بىفرمان او قطرهاى از دامن ابر در كامِ تشنه زمين نمىچكد و دانهاى در شكم خاك شكافته نمىشود، مىخواهند تا كوشش آنها، به نتيجهاى مطلوب رسد و خواستههاشان، جامه عمل پوشد؛ چرا كه بر اين باورند: اثرگذارِ حقيقى خداست: لامؤثّر فِى الْوُجُودِ الّا اللَّه. و مىدانند كه گرهِ هر دشوارى به دست او گشوده مىشود، و تندىِ هر سختى و صلابت هر پديدهاى به قدرت او مىشكند، و راهِ بُرون شو، به سوى آسايش و گشادگى از او، درخواست مىگردد، و دشوارىها به توان او آسان مىشود و سببها به لطف و مهر او فراهم مىگردد. قضا به قدرت او جارى است و همه چيز به اراده او مىگذرد. از اين رو، براى همين، هرگز اميد
[١] - روم، آيه ٧