اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٧ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
و آسايش تن ما را در شكرِ نعمتت، و روانى زبانِمان (زبان آورىمان) را در وصفِ عطاى خود، روان ساز! بارخدايا! بر محمد و دودمانش درود فرست و ما را از فراخوانانى قرار دِه كه به سوى تو فرا مىخوانند و در شمارِ راهنمايانى كه به سوى تو ره مىنمايند، و در حلقه خاصّانى كه نزد تو برگزيدگاناند، اى مهربانترين مهربانان!
وَلِىَ وَلايَةً وَ وِلايَةً (وَ لِ ىَ) الشَّئَ اوْ عَلَيْهِ: بر آن چيز قيام كرد و آن را يارى داد. وَلِىَ الْبَلَدَ: بر آن تَسَلُّط يافت و آن را به دست گرفت. وَلِىَ فلاناً او عليه: فلانى را يارى داد. وَلِىَ الْبَلَدَ: بر آن شهر مسلّط شد و حكم راند، وَلِىَ وَلْياً: به او نزديك شد. وَلِيَهُ: بىدرنگ به دنبال او آمد، پشت سر و بعد از او آمد، متوالىِ آن شد.
الْخِذْلانَ مصدر خَذَلَ: فروگذاشتن يارى، تركِ كمك و يارى، خوار و خفيف گذاشتن.
الغَوِّى: گمراه، رَجُلٌ غوِى، مردِ گمراه، پيرو هوى و هوس. اغْوِىَ اغْواءً (غ، و، ى) او را تحريك كرد، فريب داد، گمراهش كرد.
ارْفاد: رَفَدَ رَفْداً: به او بخشش كرد، عطا كرد، به او كمك و يارى كرد. الرِّفْد: دِهِش، بخشش، يارى، تكيه گاه، پشت بند.
فَراغَ؛ فَراغَتْ، فَرَغَ و فَرِغَ: خالى بودن، تهى شدن.
اللّهم انَّكَ مَنْ والَيْتَ ... معارفى كه در اين فرازها، آمده همچون فراز پيشين، برگرفتهها از معارفى است كه در آموزههاى قرآنى بدانها اشارت رفته است. بار خدايا! هر كه را تو يارى دهى و در زندگى مددكار او باشى، چه باك او را كه ديگران رهايش كنند و از يارىاش دست كشند. مگر نه اين است كه آنچه دربارهاش ارادهاى كردهاى، بىترديد، تحقق خواهد يافت، هر چند مردمان را ناپسند آيد. اى خداى تواناىِ مهرورز، همه چيز به دست اقتدار توست، نه به دست غيرِ تو؛ فزونى و كاستىام، سود و زيانم. اى اله و معبودم؛ اى قبله حاجاتم! اگر مرا از آنچه دارم؛ از خير و نيكويى، بازدارى و از روزىات محرومم كنى كيست آن كس كه روزىام دهد، و اگر خوار و بىيارم فرمايى، كيست كه ياورم باشد: بِيَدِكَ، لا بِيَدِ غَيْرِكَ: زِيادَتِى وَ نَقْصِى وَ نَفْعِى وَ ضَرِىّ. الهى انْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ