اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦٩ - مفهوم عرش و كرسى
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَاإِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ.[١] پس برتر است خداى، آن پادشاه راستين؛ خدايى جز او نيست، خداوند عرش گرامى.
إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ.[٢] همانا پروردگار شما خداى يكتاست كه آسمانها و زمين را در شش روز- شش دوره- بيافريد آنگاه بر عرش- مقام فرماندهى بر جهان هستى- برآمد. كار [جهان] را تدبير مىكند. هيچ ميانجى و شفيعى نيست مگر پس از خواست و فرمان او.
گزاره «ثُمَّ استوْى عَلَى الْعَرْشِ» و همين طور «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ استَوى»[٣] و گزاره «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ» كنايه از سلطنت و استيلا و جهاندارى و دامنه علم خداوند بر آسمانها و زمين است. همچنان كه زمخشرى در اساس البلاغه گويد: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السمواتِ» به سلطنت و علم تفسير شده است؛ چرا كه كرسى جاى نشستن پادشاه و عالِم است.[٤] يعنى در اينگونه واژهها در مورد خداوند معناى كنايى آن منظور شده است.
بنابراين استيلا و استواى بر عرش، همان شروع در تدبير امور عالم است. و اين تعبير صرفا براى تفهيم ما آدميان است كه بيشتر با امور ملموس و محسوس سر و كار داريم؛ چراكه روش پادشاهان و تدبيركنندگان امور بشر در سلوك جهاندارى، بدين گونه است كه هنگام شروع به تدبير امورِ قلمرو حكومت خود، بر تخت مىنشينند. از همين رو قرآن و اساسا آموزههاىِ دين، در اينگونه موارد با زبان و فهم آدميان سخن گفته است. از گذشته دور، رسم و آيين چنين بود كه مردم براى حاكمان و زمامداران خود جايگاهى مانند فرش يا متكّا فراهم مىكردند كه ويژه آنان بود. اين رسم و آيين همچنان ادامه يافت، تا آن كه پادشاهان براى خود كرسى و تخت ساخته و آن را «عرش» ناميدند كه مهمتر از فرش و متكّا و پشتى بود و جز پادشاه كسى بر آن نمىنشست و كرسى از تخت متدوالتر بود. به گونهاى كه پادشاه به تخت و كرسى شناخته مىشد و تخت و كرسى نيز به پادشاه؛ تا آنجا
[١] - مؤمنون، آيه ١١٦
[٢] - يونس، آيه ٣
[٣] - طه، آيه ٥
[٤] - اساس البلاغه، ص ٨١٧