اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦٧ - مفهوم عرش و كرسى
الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ.[١] به راستى پروردگارتان خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز- شش دوره- بيافريد سپس بر عرش- در مقام استيلا و تدبير امور جهان- برآمد؛ شب را به روز مىپوشاند كه آن را شتابان مىجويد و خورشيد و ماه و ستارگان را [بيافريد] در حالى كه رام فرمان اويند؛ آگاه باشيد كه آفريدن و فرمان[٢] ويژه اوست. بسى بزرگ و بزرگوار- يا بابركت در آفرينش خويش- است خداى، پروردگار جهانيان.
با قطع نظر از آيههايى كه در آنها از عرش خدا ياد شد، كلمه عرش در آيههاى ديگر نيز آمده است:
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ.[٣] و چون بر يوسف درآمدند، پدر و مادرش را در آغوش كشيد [و در كنار خود جاى داد] و گفت: به مصر درآييد كه اگر خداى بخواهد ايمن خواهد بود و پدر و مادر خود را بر تخت بالا برد.
إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ.[٤] من زنى يافتهام كه بر آنان پادشاهى مىكند و از هر چيزى- كه پادشاهان را به كار آيد يا از هر نعمتى- به او دادهاند و او را تختى است بزرگ.
در اين آيات و نظير اينها، آيههاى ٣٨ و ٤١ و ٤٢ سوره نمل، بىترديد واژه عرش در همان معناى تخت شاهى، اورنگ پادشاهى به كار رفته است و مقصود تختى است كه فرمانروايان بر آن مىنشينند و از آنجا به كارگزاران خود كه پيرامون تخت ايستاده يا روى زمين نشسته و در انتظار فرماناند، دستور مىدهند.
[١] - اعراف، آيه ٥٤
[٢] - ممكن است مراد از« خلق» آفرينش تدريجى و مربوط به عالم طبيعت باشد، و از« امر» آفرينش دفعى و مربوط به عالممجردات
[٣] - يوسف، آيه ٩٩- ١٠٠
[٤] - نمل، آيه ٢٣