الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٥٩ - بررسى و مقايسه
روانشناسى، اين عنصر به عنوان يكى از عوامل و در كنار ديگر عوامل دانسته مىشود. هر چند اين معنا كاملًا غلط نيست؛ امّا دين و مذهب براى مسلمانان در اين گونه مباحث، معناى عامى دارد. ما آن را به عنوان شيوهاى از زندگى مىدانيم كه تمامى ابعاد زندگى را در بر مىگيرد و براى آن، برنامه دارد و اساس و محور آن نيز توحيد است. ثانياً با اين بيان، روشن مىشود كه جايگاه مذهب، نه در رتبه عوامل كه در رتبه راهبرد كلان است. به همين جهت، ما مذهب و ديندارى را نه به عنوان يك عامل در كنار ديگر عوامل؛ بلكه مبناى نظرى الگوى شادكامى قرار داديم و معتقديم كسى مىتواند به شادكامى دست يابد كه ديندار باشد و ديندار كسى است كه توحيد را به معناى فراگيرش پذيرفته باشد و در عينيت زندگى، آن را جارى سازد. نمود اين جارىسازى توحيد در متن زندگى، همان چيزى است كه عوامل كلان و جزئى شادكامى را به وجود مىآورند و ما آنها را در فصل پنجم، به تفصيل بيان نموديم.
نهم. در بحث رضامندى، ساختارى در مطالعات اسلامى وجود داشت كه بر دو محور اساسى (حوادث و وظايف) و چهار محور فرعى ( «خوشايند و ناخوشايند» براى حوادث و «بايد و نبايد» براى وظايف)، استوار بود. اين ساختار، برگرفته از واقعيتهاى زندگى است. لذا با جريان عمومى زندگى سازگار است؛ امّا چنين طرح منسجمى در نظريه آرگايل و ديگران به چشم نمىخورد. اين را بايد از نقاط قوّت الگوى اسلام دانست.
دهم. بحث فقدان عواطف منفى در نظريه آرگايل، بيشتر ناظر به موقعيتهاى سخت و تنشزا و اضطرابآور در زندگى است. وى اين بُعد را از رضامندى جدا كرده و به عنوان مؤلّفهاى جداگانه، در نظر گرفته است. اين تفكيك بر اين اساس است كه رضامندى، فقط ناظر به شرايط مثبت زندگى است، نه شرايط منفى و سخت؛ امّا بر اساس مطالعات اسلامى، دوران ناخوشايند و موقعيتهاى سخت زندگى نيز داخل در عنوان رضامندى قرار مىگيرند. از اين رو، رضامندى به دو بخش رضامندى در خوشايند و رضامندى در ناخوشايند تقسيم مىشود. اين از توانمندىهاى معارف دين است كه رضامندى را در هر دو حالت خوشايند و ناخوشايند، تأمين مىكند.
يازدهم. اين نظريه، فراگير نيست و تمامى موقعيتهاى زندگى را پوشش نمىدهد. گذشته از خوشايند و ناخوشايند، دو بُعد ديگر زندگى يعنى بايدها و نبايدها در ساختار مباحث اسلامى وجود داشت كه در اين نظريه، و هيچيك از ديگر نظريهها به چشم نمىخورد. اين بخش از واقعيتهاى زندگى ما نيز به رضامندى نيازمند است. گاه برخى از نارضايتىها از زندگى به خاطر بايدها و بايدهاى دينى و اخلاقى است. يك نظريه جامع، آن است كه تمامى ابعاد زندگى را پوشش دهد؛ امّا اين نظريه، اين بخش را در برنمىگيرد.