الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٥٨ - بررسى و مقايسه
راضى است. وانگهى كنترل نداشتن بر سرنوشت نيز كه در درماندگى، مؤثّر دانسته شده، جاى بحث دارد. بر اساس نظر آنان، وقتى افراد مىبينند كه بر تغيير وضعيت خود، كنترل ندارند، درمانده مىشوند. در اين باره بايد گفت كه اوّلًا سرنوشت به چه معناست؟ آيا چگونگىهاى عينى زندگى، سرنوشت انسان است؟ يا چگونگى واكنش افراد به موقعيتهاى زندگى؟ بر اساس تفكّر توحيدى، وضعيت زندگى انسانها بر اساس تقديرات الهى مبتنى بر مصلحت انسان، تنظيم مىشوند و تغيير مىكنند و انسانها بر آن كنترل ندارند، مگر به اندازه و در مواردى كه خداوند اجازه داده باشد؛ امّا بايد دانست كه اين، سرنوشت انسان به شمار نمىرود.
به نظر مىرسد اين روانشناسان رويكردى عينىگرا و لذّتگرا به سرنوشت دارند و تفسيرشان از آن، نوعى تفسير مادى است، نه واقعگرايانه. سرنوشت انسان را واكنشهاى وى- كه مبتنى بر فضيلتهاى اخلاقى اويند-، رقم مىزنند، نه تغييرات زندگى. بنا بر اين، اين سخن كه انسان، بر تغيير برخى يا بسيارى از موقعيتها كنترل ندارد، منطبق بر واقعيتهاى آفرينش است. انسان توحيدى، همه اختيار عالم را در دستان خداوند متعال مىداند و از خود، ارادهاى ندارد و جز در طول اراده خداوند، خود را منشأ اثر نمىبيند؛ امّا در عين حال، اين به درماندگى نيز منجر نمىشود؛ بلكه چون همه تصميمات و تقديرات خداوند متعال را بر اساس مصلحت و خير خود مىداند، آن را با جان و دل مىپذيرد و نسبت به آن، رضايت قلبى دارد و از آ ن خشنود است.
هفتم. در بحث ثروت، دانشمندان به چند مسئله پرداختهاند كه در مطالعات اسلامى نيز به چشم مىخورند. يكى مسئله «آرزو» است. دانشمندان در تحقيقات اخير خود به اين نكته رسيدهاند كه آرزوهاى طولانى، رضامندى را تهديد مىكند. اين همان موضوع «أمَل» در ادبيات دين است كه سابقهاى ديرين دارد.
ديگرى مسئله «مقايسه» است كه بر اساس تحقيقات دانشمندان، نوع صعودى آن، موجب نارضايتى و نوع نزولى آن، موجب رضامندى مىگردد. اين نيز در منابع اسلامى پيشينه دارد. بر اساس منابع اسلامى، مقايسه بر رضامندى در همه موقعيتهاى خوشايند و ناخوشايند زندگى (و نه تنها موقعيت خوشايند آنچنان كه روانشناسان مىگويند)، اثر دارد؛ با اين تفاوت كه در خوشايند، از نوع نزولى و در ناخوشايند از نوع صعودى آن.
هشتم. روانشناسان تحقيقات پُردامنهاى در باره مذهب صورت دادهاند. همان گونه كه گذشت، اين تحقيقات، گاه آن را عامل هيجان و سرور مىدانند و گاه عامل خشنودى و رضامندى. در اين باره بايد گفت كه اوّلًا در معارف اسلامى و در اين پژوهش، مذهب و دين به معناى خاص كلمه- كه شامل برخى مناسك و رفتارهاى عبادى در كنار ديگر عوامل باشد- به كار نرفته است. در