الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٧٠ - زندگى معنادار
عنوان يك صفت شخصيتى كه در اين ديدگاه، بخشش، يك ويژگى (خصيصه) براى بخشيدن ديگران در شرايط بين فردى گسترده است. در اين تعريف، مردم را مىتوان بر روى يك پيوستار از بخشنده تا غيربخشنده جاى داد؛ ج. بخشش به عنوان يك مشخّصه واحدهاى اجتماعى كه در اين تعريف، بخشش را مىتوان يك اسناد محسوب كرد؛ اسنادى كه مثل تعهّد، صميميت يا اعتماد است. محقّقان اين ديدگاه معتقدند كه بعضى از ساختارهاى اجتماعى (نظير: خانواده، اجتماعات محلّى يا زندگى مشترك)، درجه زيادى از بخشش را در خود دارند، در حالى كه ديگر ساختارهاى اجتماعى، كمتر بخشندهاند (مثلًا نهادهاى اجتماعىاى كه اعضاى خود را در صورت تعهّد به مخالف آن نهاد، تنبيه يا محروم مىكنند).[٢١٥٨] در زمينه بخشش و توجّه به ابعاد سلامت روانى و خشنودى از زندگى اين سازه روانشناختى، حجم وسيعى از مطالعات انجام گرفته است.[٢١٥٩]
- زندگى معنادار
سومين شكل زندگى خوب، «زندگى معنادار»[٢١٦٠] است. سليگمن و همكاران معتقدند كه زندگى بامعنا، عبارت است از: استفاده از استعدادها و توانمندىهاى ذاتى در خدمت چيزى يا هدفى بالاتر از خويش. معنادارى در زندگى با داشتن قصد و هدف (هدفمندى) در زندگى مترادف است. تعلّق داشتن به آنچه كه «نهادهاى مثبت» خوانده مىشود، از جمله مذهب، خانواده، اجتماع، ملّت و ... مىتواند معناى زندگى افراد باشد و فعّاليت در آن باره به آنان نوعى حسّ رضايتمندى و معناداشتن بدهد.
سليگمن و ديگر روانشناسان با اين توجيه كه معنا داشتن (و حتّى معنايابى[٢١٦١]) با خشنودى در زندگى و شادكامى ارتباط تنگاتنگى دارند، آن را يكى از انواع زندگى خوب يا زندگى سعادتمند در نظر گرفتهاند.[٢١٦٢] سليگمن و همكاران در مورد اهميت داشتن معنا مىنويسند: «ما معتقديم كه فقدان معنا يك علامت افسردگى نيست؛ بلكه نبود معنا علّت اين بيمارى است و نيز بر اين باوريم كه مداخلههايى كه به ايجاد معنا منجر مىشوند، افسردگى را كاهش و تخفيف مىدهند».[٢١٦٣]
[٢١٥٨]. مكالخ و ويت لايت، ٢٠٠٢؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥٩]. ر. ك: پترسون، ٢٠٠٦ و لوپز، ٢٠٠٩؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٦٠].meaningful life .
[٢١٦١].meaning search .
[٢١٦٢]. سليگمن، ١٣٨٩، پترسون، ٢٠٠٦، سليگمن، رشيد و پاركز، ٢٠٠٦؛ داكورث، استين و سليگمن، ٢٠٠٥؛ كامپتون، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٦٣]. براتى، ١٣٨٨، ص ٥٦.