الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٦٩ - مداخلات مبتنى بر بخشش
پترسون،[٢١٤٩] سليگمن و همكارانش،[٢١٥٠] داك ورث و همكاران[٢١٥١] و سليگمن، رشيد و پاركز،[٢١٥٢] از كاربرد اين مداخله در افزايش شادكامى و خشنودى كلّى از زندگى ياد كردهاند. در مطالعه سليگمن و همكاران- كه با استفاده از ديدار تشكّر انجام شد-، گروه آزمايشىاى كه مداخله ياد شده را دريافت كردند، تا يك ماه بعد تغييرات مثبتى را در زندگى و هيجانهاى خود گزارش دادند. سليگمن، رشيد و پاركز نيز در بررسى خود- كه هدف آن، اثربخشى مداخلات روانشناسى مثبتگرا به صورت گروهى و فردى بود-، از نامه تشكّر استفاده كردند و اثربخشى مداخلات را هم در افزايش نشاط و شادمانى و هم كاهش نشانههاى افسردگى گزارش دادند. علاوه بر اين پژوهشها استفاده از تشكّر (به صورت نگارش نامه يا ديدار با كس يا كسانى كه كارى براى فرد انجام دادهاند به منظور ابراز تشكّر از آنها) در ديگر مطالعات هم به كار رفته است. در فراتحليلى[٢١٥٣] كه اخيراً سين و لوبوميرسكى از مداخلات مثبتگرايى- كه به قصد افزايش بهزيستى روانى و كاهش نشانههاى افسردگى به كار رفته- گزارش دادهاند، ده مطالعه از اين مداخله استفاده كردهاند.[٢١٥٤]
مداخلات مبتنى بر بخشش
بخشش[٢١٥٥] به عنوان يك فضيلت اخلاقى، از جمله مداخلههاى مرتبط با افزايش خشنودى از زندگى و از راهكارهاى افزايش شادكامى و ارزشمندى زندگى به شمار مىرود. بررسىها نشان مىدهند كه بخشش را مىتوان به عنوان يكى از مداخلههاى افزايش شادى و معنا در زندگى محسوب كرد.[٢١٥٦]
مطابق نظر مكالخ و ويت لايت،[٢١٥٧] بخشش، با عناوينى چون: عفو- كه بيشتر يك مقوله حقوقى است-، چشمپوشى- كه گذشتن از اعمال مهاجم گونه است-، فراموش كردن و انكار تفاوت دارد. اين محقّقان سپس بر اساس متون موجود از سه ديدگاه به تعريف بخشش مىپردازند؛
الف. بخشش به عنوان يك پاسخ كه در اين تعريف، بخشش، تغييرى جامعه يار (مطلوب اجتماع) است كه در افكار، هيجانها و يا رفتارهاى قربانى نسبت به مقصّر به وجود مىآيد؛ ب. بخشش به
[٢١٤٩]. پترسون وپارك، ٢٠٠٤؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥٠]. سليگمن، استين و پترسون، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥١]. داكورث، استين و سليگمن، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥٢]. سليگمن، رشيد و پاركز، ٢٠٠٦؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥٣].meta -analysis .
[٢١٥٤]. سين ولوبوميرسكى، ٢٠٠٩؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥٥].forgiveness .
[٢١٥٦]. كامپتون، ٢٠٠٥؛ به نقل از براتى، ١٣٨٨.
[٢١٥٧].Witvliet .