الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٣٤ - دو گذرگاه بودن
است، بخواهيم و اگر آنچه را خواستيم نشد، دلگير و مأيوس نشويم. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد: هرگاه آنچه را خواستى نشد، آنچه را كه هست، سخت مگير[٨٢٧] و اهميت نده كه چگونه هستى.[٨٢٨]
دو. گذرگاه بودن
اگر انسان را موجودى بدانيم كه دنيا، انتهاى زندگى او باشد و بشر، ظرف ديگرى براى زندگى نداشته باشد و اگر دنيا را جايگاهى بدانيم كه براى خود اصالت دارد و كمالش در فراهم بودن نعمتهايش باشد، در آن صورت، كاستىها و فقدانهايش بسيار دردناك و غير قابل تحمّل مىشوند و برخوردارىهايش بسيار با اهميت و سرمست كننده خواهند شد؛ امّا آيا تصوّر ما با واقعيتْ هماهنگ است؟ واقعيت اين است كه نه دنيا همه هستى است و نه حيات انسان، محدود به اين دنياست. دنيا، نه تنها قطعهاى از حيات و بلكه مقدّمه و زمينهساز حيات اصيل و پايدار بشر است و انسان، نه تنها محدود به اين دنيا نيست، بلكه دنيا و زندگى دنيوى او مزرعه آخرت است.[٨٢٩] پس دنيا و زندگى دنيوى انسان، اصالت ندارد و همه چيز انسان در آن، تعريف و معنا نمىشود. ما اين جا به دنيا مىآييم؛ امّا براى دنيا آفريده نشدهايم. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
فَفِى الدُّنيا حُييتُم ولِلآخِرَةِ خُلِقتُم.[٨٣٠]
در دنيا حيات يافتيد و براى آخرت، آفريده شُديد.
دنيا نيز همه چيز هستى نيست و اين جا همه حيات انسان نيست. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
الدُّنيا خُلِقَت لِغَيرِها ولَم تُخلَق لِنَفسِها.[٨٣١]
دنيا براى غير آن آفريده شده، و براى خودش آفريده نشده است.
پيامبر (ص) نيز مىفرمايد:
إنَّكم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ وَالدُّنيا خُلِقَت لَكم.[٨٣٢]
به درستى كه شما براى آخرت آفريده شدهايد و دنيا براى شما آفريده شده است.
اگر زندگى انسان، محدود به اين دنيا نيست و دنيا توقّفگاهى براى حيات جاويد است، پس نه كاستىهاى آن آزاردهنده و غير قابل تحمّل است و نه برخوردارىهاى آن فريبنده.
[٨٢٧]. إذا لَم يكن ما تُريدُ، فَلا تُبَل ما كنُتَ( نهج البلاغة، حكمت ٦٩).
[٨٢٨]. إذا لَم يكن ما تُريدُ، فَلا تُبَل كيفَ كنتَ( غرر الحكم، ح ١١٠٣٨).
[٨٢٩]. پيامبر خدا( ص): الدُّنيا مَزرَعَة الآخِرَة( عوالى اللآلى، ج ١، ص ٢٦٧؛ تنبيه الخواطر، ج ١، ص ١٨٣).
[٨٣٠]. عيون أخبار الرضا( ع)، ج ١، ص ٢٩٨، ح ٥٦؛ الأمالى، صدوق، ص ١١٠؛ مشكاة الأنوار، ص ٢٦٩.
[٨٣١]. نهج البلاغة، حكمت ٤٦٣؛ بحار الأنوار، ج ٧٣، ص ١٣٣، ح ١٣٦.
[٨٣٢]. شعب الإيمان، ج ٧، ص ٣٦٠، ح ١٠٥٨١؛ تنبيه الغافلين، ص ٢٣٨، ح ٣٠٩.