الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٣٣ - يك سختى داشتن
گرفته شده، برنامه خاصى دارد كه انسان بايد خود را با آن تنظيم كند و انتظاراتش را با آن هماهنگ سازد. ما به دنيا نيامدهايم تا آنگونه كه مىخواهيم زندگى كنيم و آنطور كه دوست داريم، آن را تنظيم نماييم؛ بلكه به دنيا آمدهايم تا هنر و مهارت خود را در هماهنگ شدن با كش و قوسهاى زندگى نشان دهيم.
اگر انسان از دنيا انتظار بهشت داشته باشد، ميان انتظارات و واقعيتهاى زندگى، ناهماهنگى به وجود خواهد آمد و اين ناهماهنگى، به ناكامى مىانجامد و ناكامى، فشار روانى و تنيدگى انسان را به شدّت افزايش مىدهد، در نتيجه، موجب احساس نارضايتى از زندگى مىگردد؛ امّا اگر دنيا را آن گونه كه هست بشناسيم و بپذيريم و بر اساس شرايط موجود، به برنامهريزى و فعّاليت بپردازيم، مىتوانيم اميدوار باشيم كه به رضايت از زندگى دست يابيم. در بهشت، آنچه را بخواهيم مىشود؛ امّا در دنيا آنچه را مىشود بايد خواست. اين، يك اصل در احساس رضايت از زندگى است. امام على (ع) در اين باره مىفرمايد:
إذا لَم يكن ما تُريدُ، فَأَرِد ما يكونُ.[٨٢٦]
هرگاه آنچه را خواستى نشد، آنچه را شد، بخواه.
موضوع بحث اين است: «بشر» ى كه در اين «دنيا» زندگى مىكند. بشر، خواستههايى دارد و دنيا هم اقتضائاتى دارد. خواستههاى بشر، بر محور دوست داشتن مىچرخد و آنچه «دوست داشتنى» است، خواسته بشر مىگردد. اين، يك اصل است. افراد در اين كه چه چيزى را دوست دارند، متفاوت اند؛ امّا در اينكه آنچه را دوست دارند، «مىخواهند»، يكسان اند. وقتى چيزى دوست داشتنى بود و خواسته بشر شد، انتظار انسان اين است كه «محقّق» شود؛ امّا بنابر قانون اقتضائات دنيا، برخى امور، «ممكن» اند و برخى «ناممكن». بنا بر اين، ما هر چيزى را مىتوانيم دوست داشته باشيم و آرزو كنيم؛ امّا آيا هر چيزى، امكان وقوع هم دارد؟ آيا هر آنچه دوست داشتنى است، واقع شدنى هم هست؟
به نظر مىرسد در اين فرايند، جاى دو چيز، با هم عوض شده است: «دوست داشتههاى ما» و «ممكنات زندگى». ما انتظار داريم هر چه را دوست داريم، واقع شود؛ يعنى رتبه وقوع، پس از علايق ما باشد؛ امّا واقعيت اين است كه ما بايد آنچه را ممكن است و با اقتضائات زندگى هماهنگ است، بخواهيم. اين، راه واقعى كردن انتظارات است. بنا بر اين، ما بايد آنچه را ممكن
[٨٢٦]. غرر الحكم، ح ٩٠٠٧.