الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٥٣ - د- الگوى «دعا- اعراض»
مىشود و دوباره آن گرفتارىاش را از ياد مىبَرَد؛ گرفتارىاى كه خدا را به سوى آن مىخواند، يعنى مىخواند تا آن را برطرف كند.[٥٧٦]
در آيه ديگرى، به جاى اعراض، از تعبير (كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا) استفاده شده كه به اين معناست كه گويا اصلًا دعا نكرده است:
(وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.[٥٧٧] و چون به انسان آسيبى رسد، ما را- به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده- مىخوانَد، و چون گرفتارىاش را برطرف كنيم، چنان مىرود كه گويى ما را براى گرفتارىاى كه به او رسيده، نخوانده است. اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام مىدادند، زينت داده شده است).
علّامه طباطبايى، معتقد است كه عبارت (مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ)، كنايه است از فراموشى و غفلت از چيزى كه فراموش نمىشود و معناى آيه را اين مىداند كه: وقتى بلا و ناملايمى جانكاه به انسان مىرسد، مدام و بدون وقفه، ما را به منظور رفع آن بلا مىخواند و برخواندن خود اصرار مىورزد، و همين كه بلاى او را برطرف مىكنيم، به كلّى، ما را فراموش مىكند، و دلش به سوى همان كارهايى كه قبلًا داشت، كشيده مىشود. آرى. اين چنين اعمال- كه اسرافگران و مفرطان در تمتّع به زخارف دنيوى دارند-، در نظرشان زيبا جلوه مىكند، آن قدر زيبا كه جانب ربوبيت پروردگار را به كلّى از ياد مىبرند، و به فرضى هم كه كسى آنان را يادآورى كند، اصلًا از ياد خدا روى بر مىگردانند.
ايشان تصريح مىكند كه: در اين آيه، علّت اين كه منكران معاد، به گمراهى خود ادامه مىدهند، بيان شده، و خصوصيات آن سبب، بيان شده، و آن اين است كه اين گونه افراد، مَثَلشان، مَثَل انسانى است كه گرفتار بلا و ضررى جانكاه مىشود، و به خاطر اين گرفتارى، خداى تعالى را مىخواند، و يكسره، «اى خدا! اى خدا!» مىكند، و اصرار مىورزد تا آن كه خدا گرفتارىاش را- كه به خاطر رفع آن، «خدا خدا» مىكرد- برطرف سازد، و ناگهان دنبال همان نافرمانىهايى را كه قبلًا داشت بگيرد، و فراموش كند كه همو بود كه آن همه «خدا خدا» مىكرد، هم چنان كه علّت اين فراموشى اين است كه بعد از نجات از گرفتارى، شيطان، گناهان و شهوات را در نظر او جلوه مىدهد آن چنان كه ياد آن شهوات، جاى خالىاى در دل او براى ياد خدا باقى نمىگذارد، و خدا را بعد از مدّتها خدا خدا كردن، از يادش مىبَرَد.
[٥٧٦]. ترجمه تفسير الميزان، ج ١٧، ص ٣٦٨.
[٥٧٧]. سوره يونس، آيه ١٢.