الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا - پسنديده، عباس - الصفحة ١٥١ - د- الگوى «دعا- اعراض»
بعضى از او اعراض مىكنند، لا بد او هست، و گرنه اگر چنين چيزى در ذات و فطرت آدمى وجود نداشت، ديگر اعراض معنا نداشت. پس معناى اين كه آيه مورد بحث مىفرمايد: انسان، خداى را در بىچارگىهايش مىخواند، ولى در خوشحالىها از او اعراض مىكند، در معناى اين است كه انسان، هميشه به وسيله فطرتش به سوى خدا هدايت مىشود.
(وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً)، يعنى كفران نعمت، عادت انسان است، و از اين جهت است كه داراى طبيعت انسانى است كه همه سر و كارش با اسباب مادى و طبيعى است، و در اثر عادت و خو كردن با اسباب مادى و طبيعى، مسبب الأسباب را فراموش مىكند، با اين كه در هر آنى، در نعمتهاى او غوطهور است.
و اگر كلام را با اين چنين ذيلى ختم نمود، براى اين بود كه بفهماند اعراض آدمى از ياد خدا در غير حال بيچارگى، امرى غريزى- فطرى نيست؛ چون اگر فراموشى خدا فطرى بود، خود دليل بر نفى ربوبيت او مىشد؛ بلكه امرى عادى است و عادت زشتى است از انسان كه او را به كفران نعمت وا مىدارد.
و در آيه، دليلى هم بر توحيد ربوبيت خداى تعالى هست، و حاصلش اين است كه اگر آدمى در حادثهاى كارش به جايى برسد كه از هر سببى از اسباب ظاهرى جهان، منقطع و مأيوس شود، اصل سببْ منقطع نمىشود، و اميد نجاتش به كلّى نااميد نمىگردد؛ بلكه هنوز اميد نجات داشته و به سببى كه تواناى بر امورى باشد كه هيچ سببى قادر بر آن نيست، اميدوار است.
و اگر در واقع چنين سببى كه ما فوق همه اسباب عالم و مسبّب همه آنها (يعنى خداى سبحان) وجود نمىداشت، چرا بايستى در دل آدمى و در فطرت او چنين ارتباط و تعلّقى يافت شود؟ پس وجود چنين تعلّقى، خود، حجّتى است بر مسئله اثبات صانع كه اگر اشتغال به زخارف زندگى دنيا و دلبستگى و انس به اسباب مادى و ظاهرى نبود، هرگز از ياد او غافل نمىشديم.[٥٧٠]
در آيه ديگرى، به جاى «اعراض»، از تعبير «شرك» استفاده شده است:
(وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ.[٥٧١] و چون به مردم زيانى برسد، پروردگار خود را در حالى كه به درگاه او توبه مىكنند، مىخوانند، و آن گاه كه از جانب خود، رحمتى به آنان چشانيد، به ناگاه، دستهاى از ايشان به پروردگارشان شرك مىآورند).
[٥٧٠]. ترجمه تفسير الميزان، ج ١٣، ص ٢١٢.
[٥٧١]. سوره روم، آيه ٣٣.