راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٣٤
دفع كننده ضرر و جلب كننده نفع است گفته شده امّا ترك مداوا ابدا شرط توكّل نيست.
اگر بگويى: داغ كردن نيز از اسباب ظاهرى براى جلب نفع است.
پاسخ اين است كه: چنين نيست، زيرا اسباب ظاهرى از قبيل رگ زدن، حجامت، خوردن مسهل و آشاميدن خنكيها براى گرمى مزاجها از اسباب ظاهرى است، امّا اگر داغ كردن در ظهور مانند آنها مىبود شهرهاى بسيار از اين شغل خالى نمىماند در حالى كه در بيشتر شهرها داغ كردن معمول نيست و تنها برخى تركها و عربها بدين كار عادت دارند، و اين عمل از اسباب موهوم مانند افسون و جادو به شمار مىآيد جز اين كه به امورى چند از آنها متمايز است از جمله آنها سوزانيدن به آتش است با آن كه بىنيازى از آن وجود دارد، چه هيچ دردى نيست كه با داغ كردن درمان شود جز اين كه براى آن دارويى وجود دارد كه مىتواند بدون سوزانيدن جانشين آن شود. و سوزانيدن به آتش جراحت درد آورى است كه ويران كننده بنيه آدمى است و بيم سرايت آن وجود دارد با اين كه بدان نيازى نيست بر خلاف رگ زدن و حجامت كه سرايت آنها بسيار بعيد است و نمىتواند چيزى جانشين آنها شود. از اين رو پيامبر خدا (ص) از داغ كردن نهى كرد و از افسون منع نفرمود،«٥٢» و هر يك از اين دو از توكّل بدورند.
نقل شده است كه عمران بن حصين بيمار شد و به او دستور داغ كردن دادند وى از آن امتناع كرد، ليكن پيوسته به او اصرار كردند تا انجام داد و پس از آن گفت: من پيش از اين نورى مىديدم و آوازى مىشنيدم و فرشتگان بر من سلام مىكردند، چون خود را داغ كردم آنها از من قطع شد. و مىگفت: بارها خود را داغ كرديم به خدا سوگند كه ما را پيروز و رستگار نكرد. سپس از آن توبه كرد و خداوند آنچه را كه در امر فرشتگان مىيافت بدو باز گردانيد. وى به مطرف بن عبد الله گفت: آيا نمىبينى كرامتى را كه خدا به من داده بود و من فقدان آن را خبر داده بودم به من باز گردانيده است؟
بنا بر اين داغ كردن و آنچه جانشين آن مىشود سزاوار متوكّل نيست زيرا در استنباط آن نياز به تدبيرى است. آنگاه آن امرى موهوم است و گوياى شدّت توجّه به اسباب و تعمّق در آنهاست.
مىگويم: غزّالى سپس به بيان اين كه ترك مداوا گاهى در برخى از حالات پسنديده است و دلالت بر قوّت توكّل دارد پرداخته و از دستهاى از بزرگان نقل كرده
«٥٢» در (( الاحياء )) ريه و دل است .