راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨٦ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
وجود، چه همه موجودات به ترتيب يكى پس از ديگرى از او صادر شده، و آخر است به نسبت سير مسافران به سوى او چه آنها پيوسته از منزلى به منزل ديگر در حركت و ترقّى هستند تا به او منتهى شوند. پس او آخرين مقصد اين سفر است.
همچنين او در مشاهده آخر، و در وجود اوّل است، و باطن است به نسبت اقامت كنندگان در عالم شهود كه مىخواهند او را با حواسّ پنجگانه درك كنند، و ظاهر است به نسبت كسى كه او را با چراغى مىطلبد كه به نور بصيرت باطنى نافذ در عالم ملكوت در دل او افروخته شده است.
اين است توحيد سالكان راه توحيد افعالى، يعنى همان كسانى كه برايشان روشن شده است كه در عالم وجود فاعل يكى است.
اگر بگويى: اين توحيد به اين جا رسيد كه آن مبتنى بر ايمان به عالم ملكوت است.
حال اگر كسى آن را نفهمد يا انكار كند چه راهى در پيش خواهد داشت؟
پاسخ اين است كه: منكر را چارهاى نيست جز اين كه به او گفته شود: انكار عالم ملكوت از سوى تو مانند انكار عالم جبروت از سوى بتپرستان است، همانهايى كه علوم را در حواسّ پنجگانه منحصر و قدرت و اراده و علم را كه با حواسّ مذكور درك نمىشوند انكار كردهاند و در پستترين جاى عالم شهود قرار گرفتهاند.
اگر بگويد: من از همانها هستم، چه من جز به عالم شهود از طريق همين حواسّ پنجگانه راه نمىبرم، و جز اين چيزى نمىدانم. پاسخ او اين است كه: انكار تو نسبت به آنچه فراسوى حواسّ پنجگانه مشاهده كردهايم مانند انكار سوفسطائيان است كه حواسّ مذكور را منكرند و مىگويند به آنچه مىبينيم نمىتوانيم اعتماد كنيم، چه شايد هم اكنون آنها را در خواب مىبينيم. و اگر بگويد: من هم از جمله همين سوفسطائيانم زيرا در محسوسات نيز شكّ دارم، پاسخ او اين است كه چنين شخص مزاجش تباه و درمانش ممتنع شده است و بايد به حال خود رها شود، چه پزشكان قادر نيستند هر بيمارى را درمان كنند. آنچه گفته شد حكم كسى بود كه عالم ملكوت را انكار كند.
امّا حكم كسى كه عالم ملكوت را منكر نيست، ليكن آن را نمىفهمد راهى كه اصلاح كنندگان او در پيش دارند آن است كه به چشمى كه او عالم ملكوت را با آن مىبيند بنگرند. اگر آن را در اصل سالم يافتند و آب سياه در آن فرود آمده باشد كه مىتوان آن را درمان كرد مانند چشم پزشكانى كه چشمان ظاهر را معالجه مىكنند به