راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٩ - معناى بدى عاقبت
براى نوميدان از رحمتت باد.
فضيل گفته است: به من خبر رسيده كه روزى داوود (ع) به ياد گناهش افتاد فرياد كنان دست بر سر نهاد و از جا جست تا به كوه رسيد. درّندگان به گرد او درآمدند، گفت: بازگرديد كه شما را نمىخواهم بلكه هر گريه كنندهاى را مىخواهم كه بر گناهش بگريد و جز با گريه مرا ديدار نكند و هر كه گنهكار نباشد به داوود گنهكار چه كار دارد. او را بر بسيارى گريه سرزنش مىكردند، پاسخ مىداد: مرا رها كنيد تا بگريم پيش از آن كه روز گريه سپرى شود، پيش از آن كه استخوانها متلاشى شوند و احشا بسوزند، و پيش از آن كه مرا به دست فرشتگان غلاظ و شداد بسپارند فرشتگانى كه در آنچه مأمورند نافرمانى نمىكنند و آنچه را دستور داده مىشوند اجرا مىكنند.
عبد العزيز بن عمر گفته است: هنگامى كه داوود دچار گناه شد آوازش نقصان يافت، عرض كرد: پروردگار من! آوازم در برابر پاكيزگى آواز صدّيقان خشن و گرفته شد.
روايت شده است هنگامى كه گريهاش طولانى شد و از آن سودى نبرد سينهاش تنگ و غصّهاش بسيار شد، عرض كرد: اى پروردگار من! آيا به گريه من رحم نمىكنى؟
خداوند به او وحى فرمود: گناهت را فراموش كردى و گريهات را به ياد آورى. عرض كرد: اى خداى من و اى آقاى من! چگونه گناهم را فراموش كنم و حال آن كه در آن هنگام چون زبور مىخواندم آب از جريان خود مىايستاد و بادها ساكن مىشد و پرندگان بر بالاى سرم سايه مىكردند، و حيوانات وحشى با محراب من انس مىگرفتند، اى خداى من و اى آقاى من! اين چه وحشتى است كه ميان من و تو است؟ خداوند به او وحى فرمود: اى داوود! آن انس طاعت بود و اين وحشت گناه است، اى داوود! آدم يكى از آفريدگان من بود به دست قدرت خود او را آفريدم و از روح خود در او دميدم و فرشتگان را به سجده او فرمان دادم، و جامه كرامت بر او پوشانيدم، و تاج وقار بر سر او نهادم او از تنهايى ناله كرد، كنيز خود حوّا را به همسرى او درآوردم، و در بهشت خويش او را جاى دادم، هنگامى كه نافرمانى من كرد او را برهنه و خوار از جوار خود راندم. اى داوود! از من بشنو- و حقّ مىگويم- ما را فرمانبردارى كردى و ما مقاصد تو را برآورديم، و از ما درخواست كردى به تو بخشيديم، و ما را نافرمانى كردى تو را رها كرديم، و اگر به