راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٠٣ - بخش دوم اين كتاب در احوال توكّل و اعمال آن است
يهودى بودن خود، و نصرانى بر نصرانيّت خويش اطمينان دارند ليكن به هيچ روى از يقين بهرهمند نيستند، و از گمان و هواى نفس خويش پيروى مىكنند، و هدايتى كه موجب يقين است از پروردگار به آنها رسيده ليكن آنان از آن روگردانيدهاند.
لذا ترس و دليرى غريزهاند و با وجود آنها يقين سودى ندارد و اين يكى از اسبابى است كه ضدّ حالت توكّل است چنان كه ضعف يقين به يكى از خصلتهاى چهارگانهاى كه ذكر شد يكى ديگر از اين اسباب است.
هنگامى كه اسباب چهارگانه جمع شوند وثوق و اعتماد به خداوند حاصل مىشود.
گفتهاند: در تورات نوشته شده ملعون است انسانى كه به انسانى مانند خود وثوق داشته باشد. پيامبر خدا (ص) فرموده است: «هر كس به سبب بندگان عزّت بخواهد خداوند او را خوار مىگرداند.»«٢»
اينك كه معناى توكّل روشن و حالتى كه آن را توكّل ناميدهاند دانسته شد بدان اين حالت از حيث قوّت و ضعف داراى سه درجه است:
اوّل- همان است كه ذكر كرديم، و آن اين است كه حالت او در مورد خداوند و وثوق به كفالت و عنايت او نظير حالت او در وثوق به وكيل خويش باشد.
دوم- كه درجهاى قويتر است آن است كه حالتش در برابر خداوند مانند حالت كودك در برابر مادرش باشد، چه كودك جز مادر كسى را نمىشناسد، و جز به او پناه نمىبرد، و بر كسى جز او اعتماد نمىكند، هر گاه او را ببيند در همه حال به او مىآويزد و به دامن او چنگ مىزند و از او جدا نمىشود، و اگر در غياب مادرش پيشامدى برايش رخ دهد، نخستين چيزى كه بر زبان مىآورد گفتن اى مادر، و اوّلين خاطرهاى كه به دلش خطور مىكند ياد مادر است، چه مادرش پناهگاه اوست و به كفالت و كفايت و محبّت او اعتماد دارد، اعتمادى كه از نوعى ادراك كه در حدّ تميز اوست خالى نيست. گاهى به گمان مىآيد كه اين حالات كودك مقتضاى طبع اوست چه اگر تفصيل اين خصال از او خواسته شود قادر به پاسخگويى نيست و نمىتواند مفصّل آنها را در ذهن خود حاضر كند ليكن همه اينها فراسوى ادراك است.
«٢» عراقى گفته است : ابونعيم در (( الحلية )) آن را از حديث ابن عمر روايت كرده است ، عقيلى در ترجمه عبداللّه بن عبداللّه اموى آن را نقل كرده و گفته است : حديث او مورد اعتنا نيست ، ابن حبان آن را در التفات ذكر كرده و گفته است : به روايت او اعتماد نمى شود.