راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٩ - اقسام گناهان و نسبت آنها با صفات انسان
سخنان آن حضرت «سه كبيره» و در بعضى «هفت كبيره» ذكر شده، علاوه بر اين در روايتى فرموده است: «دو دشنام در برابر يك دشنام كبيره است» و اين خارج از هفت و سه كبيره مذكور مىباشد، لذا دانسته مىشود كه مقصود از اين تعداد شمارش و حصر نيست، و چيزى را كه شرع نشمرده و تعداد آن را معيّن نكرده نمىتوان شماره كرد، و بسا كه مقصود شارع ابهام آنها بوده است تا مردم در برابر هر گناهى بيم و هراس داشته باشند، چنان كه شب قدر را ناشناخته و در بوته ابهام گذاشته تا كوشش مردم براى درك آن زياد شود. بلى ميزانى كلّى براى ما وجود دارد كه مىتوانيم با در نظر گرفتن آن اجناس و انواع كباير را دقيقا بشناسيم امّا عين آنها را با ظنّ و تقريب مىتوان شناخت. همچنين بزرگترين گناهان كبيره را مىشناسيم ليكن براى شناخت كوچكترين گناهان صغيره راهى در اختيار نداريم. در توضيح اين مطلب مىگوييم كه ما به دلايل شرعى و به نور بصيرت مىدانيم كه هدف همه شرايع و اديان سوق دادن انسان به مقام قرب الهى و سعادت لقاى اوست، و وصول به اين مقصود منوط به شناخت خداوند و معرفت صفات او و شناخت پيامبران و كتب اوست، و اين كه خداوند فرموده است: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ«٣١» اشاره به همين مطلب است. يعنى جنّ و انس را آفريدم تا بندگان من باشند، و انسان مادام كه خداوند را به ربوبيّت و خويشتن را به عبوديّت نشناخته است بنده خدا نخواهد بود و ناگزير بايد خود و خدا را بشناسد، مقصود اصلى از برانگيختن پيامبران (ع) نيز به دست آوردن همين شناخت است، و اين امر بايد در دوران زندگى دنيا تحقّق يابد، و همين معناى قول پيامبر خدا (ص) است كه فرموده است: «دنيا كشتزار آخرت است»«٣٢» بنابر اين حفظ دنيا به تبعيّت از دين مقصود و مورد نظر مىباشد، زيرا وسيله رسيدن به هدف است. و آنچه از دنيا تعلّق به آخرت دارد دو چيز است: يكى نفوس و ديگرى اموال. از اين رو هر چيزى كه راه معرفت خدا را به روى انسان سدّ كند بزرگترين كباير خواهد بود، و پس از آن هر چه باب حيات نفوس را مسدود كند بزرگترين كبيره است، و پس از اينها هر چيزى راه تحصيل معيشت را كه حيات انسان
«٣١» ذاريات / ٦٥: من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند.
«٣٢» عراقى گفته است : اين حديث را با الفاظ مذكور نيافتم . من مى گويم : ديلمى در (( مسند الفردوس )) با همين الفاظ آن را روايت كرده است ، همچنين در (( كنوز الحقائق )) تاءليف شيخ عبدالرؤ وف مناوى باب دال نقل شده است .