راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٧١ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
كه لا اله إلّا الله وحده لا شريك له و له الملك و له الحمد و هو على كلّ شىء قدير، صفتى ملازم دلش شود و بر او غلبه داشته باشد.
امّا توحيدى كه اصل است سخن در آن طولانى است، و آن از علوم مكاشفه است ليكن برخى از علوم مكاشفه به سبب احوال به اعمال مربوط مىشود و علم معامله جز به آن كامل نمىگردد، از اين رو ما به اندازهاى كه تعلّق به علم معامله دارد از آن سخن مىگوييم، و گرنه توحيد درياى پهناورى است كه كرانهاى براى آن نيست.
لذا مىگوييم توحيد را چهار مرتبه است:
١- مغز ٢- مغز مغز ٣- پوست ٤- پوست پوست.
و براى آن كه فهمهاى ضعيف اين معنا را درك كنند گردو را مثال مىآوريم كه داراى دو پوست است و يكى بر بالاى ديگرى است و داراى مغزى است و اين مغز داراى روغنى است كه مغز مغز مىباشد.
مرتبه نخست توحيد اين است كه انسان به زبان لا اله إلّا الله بگويد در حالى كه دلش غافل و يا منكر آن باشد مانند توحيد منافقان.
مرتبه دوم آن كه دلش معناى الفاظى را كه بر زبان مىراند تصديق كند، چنان كه همه مسلمانان آن را تصديق دارند و اين را اعتقاد مىگويند.
مرتبه سوّم- آن كه اين معنا را از طريق كشف به وسيله نور حقّ مشاهده كند و اين مقام مقرّبان است، و آن بدين گونه است كه اگر چه اشياى بسيارى را مشاهده مىكند، ليكن با همه كثرت، آنها را صادر از خداوند يگانه قهّار مىبينيد.
مرتبه چهارم آن كه در عالم وجود جز يكى نبيند و اين مشاهده صدّيقان است. اهل معرفت آن را فناى در توحيد مىنامند، زيرا در آن حال كه در عالم جز يكى مشاهده نمىكند خود را نيز نمىبيند و هر گاه خود را نبيند به سبب آن است كه در توحيد مستغرق شده و نفس خويش را در آن فانى كرده است، يعنى از رؤيت خود و خلق رسته و فانى گشته است.
دارنده مرتبه نخست موحّد زبانى است، اين توحيد صاحب آن را در دنيا از شمشير و نيزه مصون مىدارد.
دارنده مرتبه دوّم موحّد است به اين معنا كه به مفهوم الفاظ معتقد و دلش خالى از تكذيب آن است و توحيد مانند عقدهاى در دل اوست كه باز و گشوده نشده است.