راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩١ - بخش اول- در فقر
غزّالى مىگويد: كسى كه داراى اين حالت باشد اگر همه دنيا و خزاين آن در دست او باشد زيانى به او نمىرساند، زيرا اموال را در خزانه خدا مىداند نه در دست خويش، و فرقى ندارد كه مال در دست او باشد يا در دست غير او. از اين رو سزاوار است دارنده اين حالت مستغنى ناميده شود، چه او غنىّ و بىنياز است از اين كه مال در دست او وجود داشته باشد يا نداشته باشد و بايد از اين نام معنايى را درك كنى كه جدا باشد از معناى غنىّ مطلق كه صفت بارى تعالى است و بر كسى از بندگان اطلاق مىشود كه مالش زياد باشد، چه بندهاى كه مال فراوان دارد و بدان شادمان است نسبت به بقاى مال در دستش فقير است و از حيث آن كه مال در اختيارش قرار دارد غنىّ است ليكن نه از جهت باقى ماندن آن در اختيار او، و به همين سبب از جهتى فقير است. امّا شخصى كه او را مستغنى ناميديم هم از به دست آمدن مال، و هم از بقاى آن در اختيارش و هم از اين كه اگر از كفش بيرون رود كلّا غنىّ و بىنياز مىباشد زيرا او از وارد شدن مال به دستش آزرده نمىشود تا نيازمند آن باشد كه از دستش خارج شود، و به مال شادمان نمىشود تا نيازمند بقاى آن باشد، و نيز فاقد آن نيست تا محتاج باشد كه آن را به دست بياورد. بنابراين غناى او عموميتر و به غنايى كه از اوصاف بارى تعالى مىباشد نزديكتر است، و قرب بنده به حق تعالى به سبب قرب صفاتى است نه قرب مكانى. با اين حال چنين بندهاى را غنىّ نمىناميم بلكه او را مستغنى مىگوييم تا غنى نام فردى باشد كه از همه چيز غناى مطلق دارد و او خداوند سبحان است. امّا اين بنده هر چند از مال چه از حيث وجود و چه از جهت عدم آن بىنياز است ليكن از چيزهاى ديگرى بىنياز نيست. علاوه بر اين به مدد توفيق حق تعالى نيازمند است تا استغنايى كه خداوند دلش را به آن آراسته است باقى بماند، چه دلى كه در بند دوستى مال است همچون برده است و كسى كه مستغنى از آن است آزاد است و حق تعالى او را از اين بردگى آزاد كرده ليكن نيازمند دوام اين آزادگى است، دلها ميان بردگى و آزادگى در هر لحظه در نوسانند، چه آنها ميان دو انگشت از انگشتان رحمانند از اين رو دادن نام غنىّ به وى با وجود كمالى كه در اوست به طور مطلق نيست بلكه بر سبيل مجاز است.
و بدان زهد درجه كمال ابرار و نيكان است و كسى كه داراى اين حالت است از مقرّبان درگاه الهى است. ليكن زهد نسبت به او نقصان است، چه حسنات ابرار سيّئات مقرّبان است، و كسى كه از دنيا كراهت دارد به دنيا مشغول است چنان كه كسى كه به آن