راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤١ - اقسام خوف در نسبت به آنچه از آن بيم است
دلش ترحّم و يا خشم وجود داشته است مىانديشد، و اين التفات به اسباب است كه برتر از التفات به فرع مىباشد. همچنين توجّه به قضاى ازلى كه بر قلم قدرت جارى گشته بالاتر است از توجّه به آنچه در ابد ظاهر مىشود. پيامبر خدا (ص) به هنگامى كه بر فراز منبر بود به همين مطلب اشاره و ضمن بستن كف دست راست خود فرمود: «اين كتاب خداست اهل بهشت با نام و نسب آنها در آن نوشته شدهاند و هيچ فزونى و كاستى در آنها به عمل نمىآيد» سپس كف دست چپ خود را بست و فرمود: «اين كتاب خداست اهل دوزخ با نام و نسب آنها در آن نوشته شدهاند و هيچ زياده و نقصانى در آنها روى نمىدهد سعادتمندان كار تيرهبختان را مىكنند تا آن جا كه گفته مىشود: اينان از آنان بلكه خود آنهايند. سپس حق تعالى آنان را پيش از مرگ هر چند به مقدار مدّتى كه شتر را مىدوشند رهايى مىدهد، و تيره بختان كار سعادتمندان را مىكنند تا آن حدّ كه گفته مىشود آنها از آنانند بلكه خود آنهايند، سپس خداوند آنها را پيش از مرگ اگر چه به مقدار دوشيدن شترى باشد بيرون مىآورد. سعادتمند كسى است كه به قضاى الهى سعادت يافته، و بدبخت آن كه به قضاى الهى بدبخت شده است و اعمال وابسته به عواقب آنهاست.»«٤»
همچنين خائفان از خدا دو قسمند: دستهاى از گناه و جنايت خود مىترسند، دسته ديگر از خداوند به سبب جلال و عظمت او و اوصافى كه مقتضاى هيبت است بيمناكند و اين مرتبهاى عاليتر است. به همين سبب خوف او پايدار است هر چند طاعات صدّيقان را به جا آورد. امّا دسته اول در معرض غرور قرار دارد، و كسى كه خود را ايمن مىداند چنانچه بر اداى طاعت مواظبت كند ترس او از گناه ترس صالحان است و خوف او از خدا خوف موحّدان و صدّيقان است و اين خوف ثمره شناخت خداست، چه هر كس او را بشناسد و صفات او را بداند از صفات او درخواهد يافت كه سزاوار است بى آن كه گناهى مرتكب شود از او بترسد.
طبقه دوم از خائفان كسانى هستند كه در نفوس ايشان چيزى كه آن را ناخوش مىدارند مجسّم مىشود، مانند سكرات مرگ و شدّت آن، سؤال نكير و منكر، فشار قبر، هول مطّلع، هيبت وقوف در پيشگاه حق تعالى و شرم از اين كه پرده از كار او بردارد و در
«٤» سنن ترمذى از حديث عبداللّه بن عمرو بن العاص ، ٨/٣٠٨ و گفته است : حديثى حسن ، صحيح و عجيب مى باشد.