راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١١ - حقيقت رجا
اين است كه حالتى است كه آن را در خويشتن مىيابى اگر وجود چيزى در آينده به خاطرت آيد و بر دلت غلبه يابد انتظار و توقّع گفته مىشود و اگر آنچه مورد انتظار است ناخوشايند و موجب تألّم است آن را خوف و اشفاق مىگويند و چنانچه محبوب و دلپسند باشد و از انتظار و دلبستگى بدان و خطور آن در دل خوشحالى و لذّتى حاصل شود اين خوشحالى را رجا يا اميد مىنامند.
بنابر اين رجا شادمانى دل به خاطر انتظار چيزى است كه آن محبوب اوست، ليكن چيزى كه مطلوب خاطر و مورد انتظار است ناگزير بايد سببى داشته باشد. لذا اگر انتظار او به خاطر حصول اكثر اسباب آن است اطلاق رجا بر آن درست است و اگر انتظار او همراه با اختلال و آشفتگى اسباب آن باشد اطلاق واژه غرور و حماقت بر آن درستتر است تا آن كه رجا گفته شود. چنانچه بود و نبود اسباب معلوم نباشد انتظار او را تمنّا و آرزو ناميدن درستتر خواهد بود، زيرا انتظار او بدون سبب است. به هر حال واژه رجا و خوف تنها بر چيزى اطلاق مىشوند كه مورد شكّ و ترديد باشد، و در چيزى كه قطعيّت دارد به كار برده نمىشوند. فى المثل گفته نمىشود دميدن خورشيد را در وقت طلوع آن اميدوارم و از غروب آن در شامگاه بيمناكم، چه اينها امورى قطعى و ترديد ناپذير است. آرى گفته مىشود: فرود آمدن باران را اميد دارم و از انقطاع آن بيمناكم.
صاحبدلان مىدانند كه دنيا كشتزار آخرت، و دل همچون زمين و ايمان مانند تخم است. طاعات نيز به منزله زير و رو كردن زمين و پاكيزه ساختن آن و كندن جويها و راندن آب در آنهاست. دلى كه شيفته و واله دنيا باشد مانند سرزمين شورهزارى است كه تخم در آن نمىرويد. روز رستاخيز روز درو است و هر كسى آنچه كشته است برداشت مىكند و هيچ كشتهاى جز كشت ايمان نموّ و بالندگى ندارد. ايمان با وجود پليدى درون و بدخويى سودش اندك است، همچنان كه تخم در زمين شورهزار بىحاصل است.
سزاوار است اميد بنده به آمرزش خداوند با اميد برزگر مقايسه شود، چه كسى كه زمين پاكيزه طلب كند و تخم نيكو كه پوسيده و كرم زده نباشد در آن بپاشد، سپس آنچه را مورد نياز آن است فراهم كند كه عبارت است از آب دادن آن در اوقات لازم، پاكيزه كردن زمين از خار و خاشاك و زدودن آن از هر چه تخم را از رويش باز دارد يا تباه كند، پس از آن انتظار فضل خداوند را داشته باشد كه صاعقه و آفات ويرانگر را تا آنگاه كه كشت