راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٧ - برترى نعمت بر بلا
مىشود درست است ليكن اگر تحقيق را بخواهى درست اين است كه تفصيل قايل شويم، زيرا صبر درجاتى دارد كه كمترين آن ترك شكايت با وجود كراهت است و پس از آن رضاست كه مقامى وراى صبر است و بعد شكر بر بلاست كه بالاتر از رضاست، زيرا صبر همراه با درد است و رضا ممكن است در برابر چيزى باشد كه در آن نه درد باشد و نه شادى. شكر جز بر چيز محبوبى كه شادى آفرين باشد تحقّق نمىيابد و آن را نيز درجات بسيارى است كه بالاترين آنها را ذكر كرديم و امورى پايينتر از آن نيز از جمله اقسام شكر است، چه شرم بنده از پياپى در آمدن نعمتهاى الهى شكر است، و دانستن كوتاهى خود در شكر نعمت شكر است، پوزش از قلّت شكر شكر است، دانستن حلم عظيم خداوند و پرده پوشى او شكر است، اعتراف به اين كه نعمتها را خداوند آغاز مىكند بدون آن كه بنده استحقاق داشته باشد شكر است، دانستن اين كه شكر نيز نعمتى از نعمتهاى خداوند و موهبتى از سوى اوست نيز شكر است، حسن تواضع در به كار بردن نعمتها و فروتنى در برابر آنها نيز شكر است و شكر واسطههاى نعمت نيز شكر است، چه پيامبر خدا (ص) فرموده است: «كسى كه شكر مردم را به جا نياورد خدا را شكر نكرده است.»«٥٣» ما حقيقت اين مطلب را در كتاب اسرار زكات ذكر كردهايم، همچنين قلّت اعتراض و حسن ادب در برابر منعم شكر است و تلقّى نعمتها به حسن قبول و بزرگداشت اندك آن شكر است. بارى آنچه از اعمال و احوال تحت عنوان شكر و صبر قرار مىگيرد افراد آنها را نمىتوان منحصر و شماره كرد و اينها درجات مختلفى است. در اين صورت چگونه مىتوان به اجمال يكى را بر ديگرى برترى داد مگر آن كه با لفظ عام اراده خاص شود چنان كه در اخبار و آثار وارد است.
نقل شده كه يكى از بزرگان گفته است: در يكى از سفرها پيرى بسيار سالخورده ديدم. از حال او پرسيدم پاسخ داد: من در آغاز جوانى عاشق دختر عمويم شدم و او نيز عاشق من بود. اتّفاقا ازدواج ما صورت گرفت. در شب زفاف به او گفتم: بيا امشب را به شكرانه اين كه خداوند ما را به همديگر رسانيده احيا بداريم. پس همه شب را به نماز گذرانديم و هيچ يك از ما به ديگرى نپرداخت. چون دوّمين شب فرارسيد همان سخن را گفتيم و سراسر شب را به نماز گذرانديم و از آن زمان تا كنون هفتاد يا هشتاد سال است كه ما هر شب بدين حالتيم. به زنش گفت: آيا چنين نيست؟ پيرزن گفت: آرى
«٥٣» احمد، ترمذى و ضياء مقدسى از حديث ابى سعيد به سند صحيح ، (( الجامع الصغير. ))