راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٠ - برترى نعمت بر بلا
اتمام مىرسد حالاتى باشد كه برخى از آنها به جلا و صيقلى نزديكتر از برخى ديگر است، حالات دل نيز به همين گونه است و ناگزير حالتى كه نزديك يا نزديك كننده به صفاى دل است افضل از حالات غير آن است، زيرا آن حالت به مقصود نزديكتر است.
ترتيب اعمال نيز به همين نحو است. اعمال موجب تحكيم صفات دل و جلب احوال به سوى آن است. هر عملى يا سبب جلب حالتى است كه مانع مكاشفه و موجب تيرگى دل و كشانيدن انسان به سوى زخارف دنياست و يا سبب بروز حالتى است كه آماده كننده دل براى مكاشفه و موجب صفاى آن و قطع علايق او از دنياست. اوّلى گناه و دوّمى طاعت نام دارد. گناهان از حيث تأثير در تيرگى و سختى دل متفاوتند، و طاعتها نيز در نورانى كردن دل و پاكيزه ساختن آن با هم تفاوت دارند و درجات هر كدام از اينها بر حسب درجه تأثير آنهاست. اين تأثير با اختلاف احوال مختلف مىشود، و بسا ما به طور مطلق بگوييم: نماز نافله از همه عبادات مستحبّى افضل است، و حجّ از صدقه برتر است و نماز شب از هر نماز ديگر بالاتر است. امّا حقيقت اين است توانگرى كه بخل و مالدوستى بر او چيره شده دادن يك درهم در راه خدا براى او از نماز شب و روزها روزه بهتر مىباشد زيرا روزه شايسته كسى است كه شهوت شكم بر او غلبه يافته و بخواهد اين شهوت را در هم بشكند، يا آن كه سيرى شكم او را از صفاى فكر در علوم مكاشفه باز مىدارد و بخواهد با گرسنگى دل را پاكيزه سازد. امّا اين بدبخت چون حالتى غير از اين حالات دارد شهوت شكم به او زيانى نمىرساند، و به نوعى از فكر كه سيرى شكم او را از آن باز دارد مشغول نيست. لذا روزه گرفتن او خروج از حالتى است كه شايسته او و ترك تكليفى است كه متوجّه اوست و او به بيمارى مىماند كه از درد شكم بنالد و داروى سر درد به كار برد كه از آن سودى عايد او نمىشود، بلكه وظيفه او اين است كه در خصلت هلاك كنندهاى كه بر او چيره است بنگرد. حرصى كه آن را به كار گيرند از جمله مهلكات است و اگر حريص صد سال روزه بگيرد و هزار شب را به نماز بگذراند ذرّهاى از حرص او كاسته نمىشود و تنها انفاق مال آن را زايل مىكند. پس بر او واجب است كه آنچه را دارد صدقه دهد. تفصيل اين مطلب ضمن آنچه در بخش مهلكات ذكر كردهايم بيان شده است و بايد بدان جا مراجعه شود.
از اين رو بر حسب احوال، تأثير طاعات و معاصى و درجات آنها مختلف مىشود. در اين مقام اهل بينش مىدانند كه پاسخ دادن به طور مطلق خطاست، زيرا اگر گويندهاى از