راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٥ - ٨- نعمتهاى خداوند در آفرينش فرشتگان
هيچ بندهاى نيست جز اين كه خداوند در صورت يا شخصيّت يا اخلاق يا صفات يا زن يا فرزند يا مسكن يا شهر يا دوستان يا خويشاوندان يا عزّت يا مقام و يا ديگر امورى كه محبوب اوست چيزهايى را روزى او گردانيده كه اگر آنها را از او سلب كند و آنچه را غير از او بدان اختصاص يافته به او دهد به اين امر خشنود نخواهد شد مانند اين كه خداوند او را مؤمن قرار داده نه كافر زنده آفريده نه جماد، انسان نه چهار پا، مرد نه زن، تندرست نه بيمار، سالم نه معيوب.
اينها همه ويژگيها و صفاتى است كه اگر چه جنبه همگانى دارند، ليكن اگر به ضدّ خود مبدّل شوند كسى رضايت نخواهد داد بلكه انسان را حالاتى است كه حاضر نيست آنها را با احوال آدميان بدل كند و اين دو گونه است: يكى آن كه حاضر نيست آن را به چيزى كه اختصاص به يكى از مردم دارد مبادله كند، ديگر آن كه حاضر نيست آن را به چيزى كه اكثر مردم بدان اختصاص دارند بدل سازد. روشن است كه اگر حاضر نشود حالش را با حال ديگرى مبادله كند حال او از حال غير او نيكوتر است، و هر گاه انسان كسى را نمىيابد كه وضع او را به جاى وضع خويش براى خود بپسندد خواه به طور كلّى و خواه در امرى خاصّ در اين صورت خداوند به او نعمتهايى ارزانى داشته كه آنها را به ديگرى نداده است. اگر حاضر باشد حال خود را تنها با حال بعضى بدل كند بايد عدد دستهاى كه مورد غبطه او هستند بررسى شود، زيرا او ناگزير تعداد آنها را كمتر از غير آنها مىبيند و كسانى را كه وضع آنها پستتر از وضع اوست خيلى زيادتر از كسانى مىيابد كه حال آنها برتر از حال وى مىباشد.
اينك چرا او به كسانى مىنگرد كه حال آنها بهتر از حال اوست، چه در اين صورت نعمتهايى كه خداوند به او ارزانى داشته است در نظرش ناچيز جلوه خواهد كرد، و چرا به كسى كه وضع وى پستتر از وضع اوست نمىنگرد تا نعمتهاى خداوند را بزرگ بشمارد، و چرا دنياى خود را با دين خويش برابر نمىكند. آيا جز اين است هنگامى كه نفس وى او را به گناهى كه مرتكب شده است سرزنش مىكند بهانه مىآورد كه فاسقان بسيارند. امّا در دين همواره به كسى مىنگرد كه عملش كمتر از اوست نه بيشتر از او، و چرا درباره دنيا نظرش چنين نيست؟ و هر گاه حال بيشتر مردم در امر دين بهتر از او، و حال او در امور دنيا بهتر از حال بيشتر مردم باشد چگونه ممكن است خدا را شكر گزار باشد؟