راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٧ - اقسام بندگان در دوام توبه
ترك پيروى از هوسها و تصديق همه چيزهايى است كه به گوش او رسانيده شده است، بى آن كه شكّ و ريبى در آنها داشته باشد تا بدين وسيله ترسى در او پديد آيد كه صبر را كه ركن ديگر درمان است در او نيرومند سازد.
چهارم- سخنان پزشك را در آنچه اختصاص به بيمارى او دارد و در آنچه بر او لازم است از آنها پرهيز كند بخوبى بشنود
تا همه آنچه براى او زيان دارد اعمّ از افعال و احوال و خوردنيها و آشاميدنيها بر او معلوم گردد، چه بر هر بيمارى پرهيز از همه چيز لازم نيست و هر دوايى براى هر بيمارى سودمند نمىباشد، بلكه هر دردى علمى خاصّ و علاجى مخصوص دارد. معادل آن در دين آن است كه هر بندهاى به هر شهوت و گناهى دچار نمىشود بلكه هر مؤمنى گناه يا گناهان مخصوص دارد، نياز او در حال دين است كه بداند خلافى را كه مرتكب مىشود گناه است سپس آفات گناهان و اندازه زيان آنها را در دين بداند، و پس از آن بداند چگونه بايد در برابر آنها صبر و پايدارى كند، و بعد از آن به چگونگى زدودن گناهان پيشين خود علم پيدا كند. اينها علوم و داناييهايى است كه آنها را تنها پزشكان دين مىدانند، اين پزشكان همان عالمانند كه وارثان پيامبرانند.
گنهكار هنگامى كه گناه خود را دانست بر اوست كه به پزشك مراجعه و بخواهد كه او را معالجه كند و اين پزشك همان عالم دينى است، و اگر نداند آنچه را مرتكب شده گناه است بر عالم است كه خلاف او را به او بشناساند، و آن بدين صورت تحقّق مىيابد كه هر عالمى آموزش تعاليم دينى مردم سرزمين يا شهر يا محلّه يا مسجد يا زيارتگاهى را به عهده گيرد، و آنچه بدانها سود يا زيان مىرساند، و آنها را خوشبخت يا بدبخت مىگرداند به آنان بياموزد، و صبر نكند تا آنها از او بپرسند بلكه سزاوار است مردم را به سوى خود فرا خواند، چه عالمان وارثان پيامبرانند و پيامبران نادانها را به حال خود رها نمىكردند بلكه آنها را به مجامع خود دعوت مىكردند، و در ابتدا بر در خانههاى آنها مىرفتند و يكايك آنها را مىطلبيدند و راه راست را به آنان گوشزد مىكردند. چه بيمار دلان بيمارى خود را
نمىشناسند همچون كسى كه پيسى در صورتش پديدار شده و آينهاى به همراه ندارد. او بيمارى خود را نخواهد شناخت مگر آن كه ديگرى آن را به او معرّفى كند. اين امر بر همه عالمان واجب عينى است. همچنين بر پادشاهان واجب است در هر روستا و هر كويى فقيهى ديندار منصوب كنند تا احكام دين را به مردم بياموزد، زيرا مردمان نادان به دنيا مىآيند و چارهاى نيست جز اين كه دعوت اسلام به