تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢
مىشود.
فرق ميان «حكم» و «علم» ممكن است اين باشد كه «حكم» اشاره به عقل و فهم و قدرت بر داورى صحيح است، و «علم» به معنى آگاهى و دانشى است كه جهل با آن همراه نباشد.
تعبير «كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» به خوبى نشان مىدهد كه، موسى عليه السلام به خاطر تقواى الهيش، و به خاطر اعمال نيك و پاكش، اين شايستگى را پيدا كرده بود، كه خداوند پاداش علم و حكمت، به او بدهد، و روشن است كه منظور از اين «علم و حكمت»، وحى و نبوت نيست، زيرا موسى عليه السلام آن روز، با زمان وحى و نبوت فاصله زيادى داشت.
بلكه منظور، همان آگاهى و روشنبينى و قدرت بر قضاوت صحيح، و مانند آن است كه خدا به عنوان پاكدامنى و درستى و نيكوكارى، به موسى عليه السلام داد، و از اين تعبير، اجمالًا برمىآيد كه موسى عليه السلام در همان كاخ فرعون- كه بو و رنگ آن محيط را به خود هرگز نگرفت- و تا آنجا كه در توان داشت به كمك حق و عدالت مىشتافت، هر چند جزئيات آن امروز بر ما روشن نيست.
***
به هر حال «موسى عليه السلام در موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شد» «وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها».
اين شهر، كدام شهر بوده؟ روشن نيست، اما به احتمال قوى پايتخت «مصر» بوده است، و به گفته بعضى از مفسران، موسى عليه السلام بر اثر مخالفتهائى كه با فرعون و دستگاه او داشت و روز به روز اوج مىگرفت، محكوم به تبعيد از پايتخت «مصر» شد، ولى او با استفاده از فرصت خاصى، كه مردم در حال غفلت بودند، وارد پايتخت گرديد.