تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢
واحدى را تشكيل دادند، بقاياى ايمانى كه از جدشان ابراهيم عليه السلام به ارث برده بودند با دعوت موسى عليه السلام تكميل و خرافات را از فكر خود زدودند و آماده قيام شدند.
البته «مستضعف» انواع و اقسامى دارد، مستضعف «فكرى»، «فرهنگى»، مستضعف «اقتصادى»، مستضعف «اخلاقى» و مستضعف «سياسى» و آنچه بيشتر قرآن روى آن تكيه كرده است، مستضعفين سياسى و اخلاقى است.
بدون شك، جباران مستكبر، براى تحكيم پايههاى سياست جابرانه خود، قبل از هر چيز، سعى مىكنند، قربانيان خود را به استضعاف فكرى و فرهنگى بكشانند، سپس، به استضعاف اقتصادى، تا قدرت و توانى براى آنها باقى نماند، تا فكر قيام و گرفتن زمام حكومت را در دست و در مغز خود نپرورانند.
در قرآن مجيد، در پنج مورد سخن از «مستضعفين» به ميان آمده كه عموماً سخن از مؤمنانى مىگويد كه، تحت فشار جباران قرار داشتند.
در يك جا، مؤمنان را دعوت به مبارزه و جهاد در راه خدا، و مستضعفين با ايمان كرده مىگويد: «چرا در راه خدا، و در راه مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شدهاند پيكار نمىكنيد؟ همان افراد ستمديدهاى كه مىگويند: خدايا! ما را از اين شهر (مكّه) كه اهلش ستمگرند بيرون بر، و براى ما از طرف خودت سرپرستى قرار ده، و براى ما از سوى خودت ياورى تعيين فرما» «١».
تنها، در يك مورد سخن از كسانى به ميان مىآورد كه ظالمند، و همكارى با كافران دارند و ادعاى مستضعف بودن مىكنند، و قرآن ادعاى آنها را نفى كرده، مىگويد: «شما مىتوانستيد با هجرت كردن، از منطقه كفر و فساد، از چنگال آنها رهائى يابيد، اما چون چنين نكرديد، جايگاه شما دوزخ است» «٢».