تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤
دوش آنها بود، بىآنكه بهرهاى داشته باشند (و تعبير به «اهل»، درباره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند).
هنگامى كه مىشنويم، بعضى از فراعنه مصر، براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف «خوفو» كه در نزديكى پايتخت مصر «قاهره» قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال، به كار مىگيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا، به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مىرساند، بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم!.
دومين جنايت او، استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود، قرآن مىگويد: «آن چنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد، كه پسران آنها را سر مىبريد و زنان آنها را براى خدمت، زنده نگه مىداشت» «يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ».
او دستور داده بود، كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل، متولد مىشوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند، براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند!
راستى او با اين عملش چه مىخواست انجام بدهد؟
معروف اين است، كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى «بيت المقدس» برخاسته و تمام خانههاى مصر را فرا گرفت، خانههاى قبطيان را سوزاند، ولى خانههاى بنى اسرائيل سالم ماند!
او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست، گفتند: از اين سرزمين «بيت المقدس» مردى خروج مىكند كه هلاكت «مصر» و حكومت فراعنه به دست او