مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٢٢
وى همچنين درباره حضرت داوود عليه السلام و افسانه هايى كه برخى قُصّاص جُهّال در ذيل آيه شريف ٢١ سوره ص آورده اند، به دليل قبح شديد و واضح الفساد بودن آن روا ندانسته اند كه آنها را در تفسير خود نقل نمايد؛ چه اينكه چنين اخبارى به قول ايشان لايق نباشد به اتباع و خدم انبيا عليهم السلام فضلاً عنهم، كه عقل و شرع مانع است از جواز آن بر ايشان. بسيارى از روايات نقل شده، هم قبيح است و هم منفر و لايق حال انبيا نباشد. [١] طبرى، افسانه غرانيق را در تفسير خود به طرق مختلف آورده است. [٢] على بن ابراهيم قمى، آن را از روات عامه دانسته است. [٣] بسيارى از مفسران و محققان عامه و خاصه، اين روايات را ساختگى و اسرائيليات و اسانيد و مصادر آنها را ضعيف و نادرست شمرده اند. [٤] علامه طباطبائى رحمه الله، پس از نقل روايتى از الدر المنثور سيوطى، با سندى صحيح از سعيد بن جبير مى فرمايد: «اين روايت به چند طريق از ابن عباس و گروهى از تابعين روايت شده است و گروهى از جمله ابن حجر آن را صحيح دانسته اند، لكن ادله قطعى اى كه دلالت بر عصمت آن حضرت دارد، متن اين روايت را ـ هر چند سند آن صحيح باشد ـ تكذيب مى كند؛ پس لازم است ما به حكم آن ادله، ساحت آن را از چنين خطايى منزه بدانيم. علاوه بر اين، اين روايت، شنيع ترين مراحل جهل را به آن جناب نسبت مى دهد؛ زيرا به او نسبت مى دهد كه نمى دانسته است جمله تلك الغرانيق
[١] ر.ك: روض الجنان، ج ١٦، ص ٢٦٣ ـ ٢٦٤.[٢] ر.ك: جامع البيان، ج ٩، ص ١٧٤.[٣] تفسير القمى، ج ٢، ص ٦٠.[٤] ر.ك: تفسير ابن كثير، ج ٣، ص ٢٤٠؛ التفسير الكبير، ج ٢٣، ص ٤٩ ـ ٥١؛ مجمع البيان، ج ٧ ـ ٨ ، ص ١٤٥؛ الميزان، ج ١٤، ص ٣٩٦ ـ ٣٩٧ ؛ الاسرائيليات، پاورقيهاى ٢٠ و ١٤٨؛ التمهيد فى علوم القرآن، ج ١، ص ٨٥ ـ ٩٨ ؛ جنايات تاريخ، ج ٣، ص ٢١ ـ ٥٠ .