مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٣
و بر كار دين گماشت و بازوى او گرفت و برابر خلقان داشت و پايه او از چرخ برترين بفراشت، دشمنان آيس شدند و خايب گشتند و بعضى در دل داشتند و بعضى دردِ دل داشتند و بعضى طاقت در دل داشتن نداشتند، پا بر صحرا نهادند و آنچه راز دل بود برگشادند تا در خبر است. و اين خبر را ابو اسحاق الثعلبى المفسر امام اصحاب الحديث در تفسيرش بياورد كه آن را نام، كشف و بيان [ الكشف و البيان ]كرد به اسنادى كه سائلى سفيان عيينه را پرسيد از اين آيت: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللّهِ ذِي الْمَعارِجِ» [١] در شأن كه آمد و اين خواهنده كه بود كه از خداى تعالى عذاب خواست و خداى (عزّوجلّ) از او دريغ نداشت؟ سفيان، سائل را گفت: از من سؤالى كردى كه پيش از تو از من كسى اين سؤال نكرد. حدّثنى ابى، پدرم روايت كرد از باقر علوم انبيا محمد بن على عليه السلام از پدرش از پدرانش كه چون رسول عليه السلامبه غدير خم دست على گرفت و او را بر منبر برد و گفت: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، خبر در احيا و قبايلِ عرب منتشر شد. اين خبر به حارث بن نعمان الفهرى رسيد، برخاست و بر شتر نشست و روى به لشكر گاه رسول عليه السلام نهاد. چون به آن جا رسيد، از ناقه فرود آمد و زانوى ناقه ببست و روى به خيمه رسول نهاد و رسول در ميان مهاجر و انصار نشسته بود. رسول را گفت: يا محمد! بيامدى و ما را گفتى سيصد و شصت معبود رها كنيد و بگويى كه خداى يكى است، بگفتيم. گفتى بگوييد كه من رسول اويم [و ]گفتى پنج نماز به جاى آريد، قبول كرديم. گفتى ماه رمضان روزه داريد، پذيرفتيم. گفتى زكات مال بدهيد، به گردن فرو گرفتيم. حج فرمودى، رد نكرديم. جهاد فرمودى، به قبول تلقى كرديم. راضى نبودى به اين جمله، حتّى رفعت بضبع، ابن عمّك فرفعته و فضلته علينا فقلت من كنت مولاه فعلى مولاه فهذا
[١] اين خبر در تفسير طبرى، ج ٣، ص ٢٠٤ و تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ٨٢ نقل شده است.[٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ٨٢.[٣] تفسير ابوالفتوح، ج ٤، ص ٣٥١.[٤] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ١٢٦؛ ج ٤، ص ٧٨.[٥] معارج (٧٠): آيات ١ ـ ٣.[٦] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ٣٥.[٧] قصص (٢٨): آيه ٣٥.[٨] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٤، ص ٨٠.[٩] تفسير ثعلبى، ج ٤، ص ٢١٩.[١٠] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٥، ص ٨٣.[١١] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٥، ص ١٦٢.[١٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٧، ص ١٨٢. البته متن حديث در تفسير ثعلبى، اندكى با تفسير ابوالفتوح تفاوت دارد.[١٣] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٤٢.[١٤] همان، ص ٣٣٧.[١٥] تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٣١٠.[١٦] همان، ص ٣١٤.[١٧] تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ١٥٠.[١٨] همان، ص ٨٣.[١٩] همان، ص ١٧٤.[٢٠] تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ١٨٢.[٢١] همان، ص ١٥٤.[٢٢] همان، ج ١٠، ص ٩٨.[٢٣] تفسير ثعلبى، ج ١٠، ص ١٣٤.[٢٤] همان، ص ٣٢٢.