تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٣٨ - شرح آيات
فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ و اگر در ميان ايشان مردان و زنان مؤمنى نمىبود كه شما آنان را نمىشناختيد و ممكن بود از شما نادانسته ستمى درباره ايشان صورت بگيرد و در جنگ پايمال شوند.
يعنى اگر شما- بدون آن كه خدا دست شما را از آنان باز دارد- به جنگ با كفار برخيزيد، ممكن است در ميان كسانى كه به دست شما كشته مىشوند مسلمانانى وجود داشته باشند و به سبب بى خبرى شما از اسلام ايشان كشته شوند، چه آنان ايمان و اسلام خويش را از ترس قريش پنهان نگاه مىداشتند، و شرايط صلح اين اجازه را به ايشان نمىداد كه به شما پناهنده شوند، و اگر مؤمنان مكه چنين مىكردند شايد به زيانشان تمام مىشد، ولى خدا آنان را فرمان به جنگ نداده بود.
از اين آيه چنان مىفهميم كه اولا: مسلمانان از فترت صلح كه پيش آمده بود، به تقويت خويش و ساختن حركت خود و گستردن آن چندان پرداختند كه حيثيت قريش در پيش خودشان نيز از اعتبار افتاد، و در آن هنگام كه مسلمانان براى فتح مكّه عازم آن مىشدند، قريش از درون خود خورده شده و در معرض پوسيدگى قرار گرفته بود، و سپاهيان دشمن- و بسا بزرگان قوم كه انتظار جنگ كردن آنان با پيروان رسالت مىرفت- منتظر فرصتى بودند كه به يارى مسلمانان عليه دشمنانشان برخيزند، و اين چيزى است كه سوره نصر درباره آن تأكيد دارد وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً و مردمان را مىبينى كه فوج فوج به دين خدا داخل مىشوند»، و نيز شايد به همين سبب بود كه قريش خود را تواناى بر ايستادگى نظامى در مقابل سپاهيان مدينه كه به رهبرى رسول (ص) به جانب مكه روانه شده بودند نمىديدند و به همين جهت مسلمانان توانستند فاتحانه و بدون قربانى دادن وارد مكّه شوند.
ثانيا: اين كه مؤمنان نسبت به اين دستاوردهاى بزرگ صلح نادان بودند، و از همين رو بود كه بعضى از آنان به رسول خدا (ص) اعتراض مىكردند، و نزديك بود كه در رهبرى او دچار شك شوند، چه آنان از جبهه ايمانى موجود در صفهاى