تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٣ - شرح آيات
كه بدون اقدام شخصى بر تو گذر كنند.
يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ تا قرآن را بشنوند.
گفتهاند كه: در ضمن بازگشت رسول (ص) از بازار عكاظ، به جايى فرود آمد كه مجنّة نام داشت و منسوب به جنّيان بود و شب را در آن جا گذراند، و از عادت او (ص) آن بود كه قسمتى از شب را به قيام و سجود براى پروردگار خويش مىگذراند و جزئهايى از قرآن را تلاوت مىكرد، و در ضمن خواندن قرآن گروهى از جنيان كه آنان را از اهل نصيبين خواندهاند، بر او گذشتند و چيزهايى عجيب به گوش خود شنيدند.
فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا و چون در نزد او حاضر شدند، گفتند كه
خاموش باشيد.
/ ١٧٨ و بگذاريد كه به اين ذكر گوش فرا دهيم! مفسّران در اين جا قصه سفر پيغمبر (ص) را به طائف نقل كردهاند كه در بازگشت از آن به گروهى از جنيان برخورد، و اين سفر مشتمل بر درسها و عبرتهايى است و بيشتر به صبر و استقامتى ارتباط پيدا مىكند كه ما را در پايان سوره به آنها فرمان دادهاند، و به همين سبب شايسته است كه در اين جا از ابعاد اين سفر جهادى بزرگ سخنى به ميان آيد.
مفسران (ابن عباس و سعيد بن جبير و مجاهد و جز ايشان) گفتهاند كه
چون ابو طالب وفات كرد، پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) به تنهايى عازم طائف شد تا از مردم قبيله ثقيف طلب يارى كند، پس آهنگ عبد يا ليل و مسعود و حبيب كرد كه از برادران بنو عمرو بن عمير بودند، و زنى از قريش از طائفه بنى جمح در ميان ايشان بود، پس آنان را به ايمان دعوت كرد، و خواستار آن شد كه در پيروزى او بر قوم خودش به يارى او بشتابند، پس يكى از ايشان گفت: اگر خدا تو را به رسالت فرستاده باشد، من جامه كعبه را از آن برخواهم كند! و ديگرى گفت: خدا كسى را جز تو براى رسالت نيافت؟ و سومى گفت: به خداى سوگند كه هرگز كلمهاى با تو سخن نخواهم گفت، چه اگر خدا تو را فرستاده باشد، خطر تو بزرگتر از