تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٩ - زندگى از حكمت تا بهره بردارى
از فهم حقايق آخرت باز مىداشت، و ناگهان خود را، على رغم بيم دادنها، با خود آنچه بيمناك بود رو به رو ديدند.
سياق در اين جا مثلى از قوم عاد از جمله بصيرتهاى ياد شده پيش از اين در همين درس مىآورد از جمله آنها است: تشبّث انسان به تقليد و فرو رفتن او در شهوتهاى دنيا.
وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ و به ياد آر برادر قوم عاد را.
خوب است آنان را به ياد آوريم و از سرنوشت ايشان عبرت گيريم.
و هود از همين قبيله و قوم بود و بيم دادن او آشكار. مگر به زبان آنان و در تراز عقلى ايشان سخن نمىگفت؟ و علاوه بر اين وى از خود ايشان بود و خواستار خيرشان.
إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ در آن هنگام كه قوم خويش را در تپههاى شنى هشدار و بيم مىداد.
گفتهاند كه: أحقاف عبارت از تپههاى شنى است كه در اين جا و آن جا روى هم انباشته شده است.
و گفتهاند كه: آن در وسط جزيرة العرب ميان نجد و احساء و حضرموت/ ١٦٤ و عمان بوده است.
و بعضى گفتهاند كه: محل آنها در جنوب جزيرة العرب در جهت يمن يا در سواحل درياى عرب ميان عمان و عدن بوده است، و به قولى: در سرزمينى مشرف بر دريا كه به آن الشّحر مىگفتند. [١٨] چنان مىنمايد كه ياد كردن از احقاف در اين جا براى اشاره به اين امر است كه خدا نعمت آب و گياه را در محلّى به ايشان ارزانى داشته بود كه به ندرت در آن گونه جاهاى واقع ميان تپههاى متحرك شنى چنين نعمتى يافت مىشود، و بر ايشان واجب بود كه نعمت خدا را سپاسگزار باشند و سخنان بيم دهندگان خدايى را
[١٨] - رجوع كنيد به تفسيرها و مخصوصا تفسير القرطبى، ج ١٦، ص ٢٠٤ و تفسير نمونه، ج ٢١، ص ٣٥١.