تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٩ - شرح آيات
بر مىدارد، و آنان را مشاهده مىكنيم كه تا زمانى از رهبر تبعيت مىكنند كه اين تبعيت با مصالح ايشان تعارض نداشته باشد، و اگر جز اين باشد با بهانههاى مختلف به تمرّد از دستور مىپردازند، چنان كه چون پيغمبر (ص) به آنان فرمان حركت به سوى مكه داد، از ترس عواقبى كه آنها را خطرناك تصور مىكردند، عقب گرد كردند، و هنگامى كه مسلمانان فاتحانه به مدينه باز گشتند، با گذشتن از پلى ساخته شده از عذرها و بهانهها به صفهاى مسلمانان پيوستند، و اين همه جز براى آن نبود كه خط رسالت توجه به واقعيت را بر خود واجب ساخته بود،/ ٣١٠ ولى پروردگار ما كار را بدان گونه كه هيچ قيدى را بر آنان واجب نسازد رها نكرد، و در عين حال بصيرتى براى مسلمانان فراهم آورد كه با آن بصيرت پيامبر پيشوا (ص) و مؤمنان پيرامون وى را در طرز عمل با اين گونه كسان راهنمايى مىكرد، و براى قبول توبه آنان شرط كرد كه اين توبه بايد توبه نصوح (پاك) باشد و اعمال ايشان نمودارى از آن محسوب شود، و در رو به رو شدنهاى بعدى با كفار تجلّى پيدا كند، يعنى لازم است كه در آن برخوردها شايستگى خود را در وابستگى به خط رسالت و جامعه مؤمنان نشان دهند، و سخن محض و عرضه كردن عذرها هرگز نمىتواند سبب باز گشتن آنان به صف اسلامى باشد.
شرح آيات
[٨] إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ما تو را گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم.
شاهد به معنى حاضر است، پس چگونه مىتواند اين معنى بر رهبر اطلاق شود؟ شاهد عبارت از حاضرى است كه رفتار او مقياسى براى حق است، و شهادت رسول بر امتش حجت بودن و مقياس عملى بودن وى براى خير و فضيلت است، و ميزان واقعى بودن براى راهيابى و گمراهى، و مقصود شاهد بودن وى (ص) حضور بدنى او در ميان مسلمانان نيست، و اگر چنين مىبود نيازى به فرستاده شدن از جانب خدا نداشت كه در آن صورت تحصيل حاصل بود، و سپس اين شاهد بودن