تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٣ - شرح آيات
قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ ما مىدانيم كه زمين چه اندازه از آنها كاسته است.
در آن هنگام كه پيوندهايشان در خاك آن گسسته مىشود.
وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ و در نزد ما كتابى نگهبان وجود دارد،/ ٤٦٠ كه در آن همه چيز با كمال دقت ثبت مىشود، مگر خدا نبوده كه انسان را از عدم به وجود آورده است؟ پس چگونه ممكن است از پيوستن ذرات او به يكديگر و برانگيختن وى پس از مرگ به زندگى ناتوان باشد؟ او مىداند كه خاك چه اندازه از ذرات بدن او را خورده است، و ذرهاى كه سابقا جزئى از بدن او بوده اكنون در كجا است، و چگونه از آن جدا شده است. و در آن هنگام كه از دنيا رفت، در بدن او چه اندازه آهن و املاح و ساير عناصر و تركيبات وجود داشته و اندازه هر يك از آنها در هر اندام چه مقدار بوده است و ... و ...
از آن دچار تعجب مىشود كه چشم او به صندوقى بيفتد كه محتوى ميليونها قطعه است كه از آنها دستگاه محرك هواپيماهاى نظامى ساخته مىشود، يا هر دستگاه پيچيده ديگر، اما كسى كه آنها را اختراع كرده و ساخته چنين نيست و او به آن همچون چيزى مىنگرد كه ممكن و بلكه آسان است، تا چه رسد به خدايى كه همه چيزها را آفريده است، و چون اراده مىكرده است كه چيزى وجود پيدا كند، مىگفته است: باش، و آن وجود پيدا مىكرده و از نابودى به بود انتقال مىيافته است.
[٥] مشكل كافران آن است كه از حق پيروى نمىكنند، بلكه خواهان پيروى كردن از آن نيستند، و به همين سبب مشاهده مىكنيم كه آنان حقايق را نمىفهمند، و به سبب پيروى از هواى نفس، در زندگى بر رأى واحد باقى نمىمانند، چه حق در هر زمان و مكان يگانه و ثابت است در صورتى كه هوا و هوس متغير است.
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ بلكه حق را كه بر ايشان وارد شده بود تكذيب كردند و گرفتار امرى پيچيده و آشفته شدند.»