تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٤ - زندگى از حكمت تا بهره بردارى
چيزى جز خانههاشان ديده نمىشد، و دليل آن كه باد مأمور از جانب خدا بود، اين است كه جز مجرمان را از ايشان نگرفت.
كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ و بدين گونه به گروه مجرمان جزا و كيفر مىدهيم.
/ ١٦٨ پس اين سنّتى عامّ و كلّى است و به عاد تنها اختصاص ندارد، و هر قوم مجرمى ناگزير روزى گرفتار عمل خويش مىشود.
اما هود و مؤمنانى را كه با او بودند، خدا نجات داد. گفتند: آنان در محلى گرد يكديگر جمع آمدند و چيزى احساس نكردند جز آن كه باد بالاى لباسهاشان را تكان مىداد و نفوس ايشان از آن لذت مىبرد، در صورتى كه عاديان را از زمين بلند مىكرد و بالا مىبرد و آنان را چندان به سنگها مىكوفت تا هلاك شوند. [٢٠] در تاريخ آمده است كه: مهدى خليفه عباسى به كندن چاهى در نزديكى قبر العبادى (كه به قول حموى: منزلى بر سر راه مكه از قادسيه تا عذيب است) فرمان داد، چه حاجيان در آن جا گرفتار بى آبى و تشنگى مىشدند، پس چون آن چاه را به عمقى بيش از صد قامت حفر كردند، به سوراخى رسيدند كه زير آن فضايى خالى وجود داشت و قعر آن ديده نمىشد، تاريك بود و بانگ وزيدن باد در آن شنيده مىشد؛ دو مرد را با دلو در آن فرستادند و چون آنان را بالا كشيدند رنگهاشان تغيير كرده بود و گفتند: فضاى گسترده و خانههاى بر سر پا ايستاده ديديم، و زنانى و مردانى، و شتر و گاو و گوسفند، و هر چه را كه به آن دست مىزديم به صورت غبارى در مىآمد و از بين مىرفت؛ پس از فقها در اين خصوص پرسش كردند و هيچ كس نمىتوانست بگويد كه آن چيست، پس ابو الحسن موسى بن جعفر- عليه السلام- به نزد مهدى آمد و مهدى در اين خصوص از او پرسش كرد كه گفت: «آنان اصحاب احقافاند و بازماندگانى از قوم عاد كه
[٢٠] - تفسير القرطبى، ج ١٦، ص ٢٠٧.