تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٠ - صلح حديبية
كه جانم به دست او است كه با ايشان درباره كار خودم به جنگ مىپردازم تا اين كه خداى تعالى فرمان خود را روان گرداند»، (و اين از حكمت سياسى است، و بدون شك/ ٣٠١ بيعت رسول (ص) با اصحابش در زير درخت (الشّجرة) قريش را هراسان ساخت، بدان سبب كه نماينده و مظهر قوت و عملى بود كه دشمنان را ترساند، و تظاهر كردن به نيرومندى امرى مهم است، مخصوصا براى كسى كه خواستار صلح باشد، بدان سبب كه بر سر ميز مذاكرات براى صلح او را در جايگاهى نيرومند و ترسناك قرار مىدهد، و در سياست كنونى جهان كلمه «لولوى هستهاى» مظهرى از سياست قوت است).
پس بديل گفت: آنچه را كه گفتى به ايشان ابلاغ خواهم كرد، و به راه افتاد و نزد قريش رفت و به ايشان گفت: من از نزد آن مرد مىآيم و چنين و چنان گفت، پس عروة بن مسعود ثقفى از جاى برخاست و گفت: او پيشنهاد عاقلانه و خوبى به شما كرده است آن را بپذيريد و بگذاريد كه من او را بياورم، و به او گفتند كه چنين كن، پس به نزد پيامبر (ص) آمد و با او به سخن گفتن پرداخت و رسول اللَّه (ص) به او نيز چيزى شبيه آنها گفت كه به بديل گفته بود، و در اين هنگام عروة گفت: اى محمد! آيا خيال آن دارى كه قوم خودت را ريشه كن سازى، آيا هيچ شنيدهاى كه پيش از تو هيچ عربى در صدد ريشه كن كردن قوم خود بر آمده باشد؟ و اگر بناى جنگ باشد، به خداى سوگند كه من در ميان مردم صاحبان وجهه و او باشى را مىبينم كه مىگريزند و تو را تنها مىگذارند، پس ابو بكر گفت: چوچوله لات را بمك. آيا ما او را تنها مىگذاريم و مىگريزيم؟ و او پرسيد كه: اين كيست؟ و چون گفتند كه ابو بكر است، گفت: سوگند به آن كه جانم به دست او است كه اگر حقّى بر من نمىداشتى تو را بى جواب نمىگذاشتم. و عروة به سخن گفتن با پيغمبر (ص) ادامه داد، و هر وقت كه با او سخن مىگفت: ريش او را به دست مىگرفت، و مغيرة بن شعبه بالاى سر پيغمبر (ص) ايستاده بود و شمشيرى به دست و كلاهخودى بر سر داشت، و هر وقت كه عروة دست به ريش رسول اللَّه (ص) دراز مىكرد، با آهن پايين نيام شمشير به دست او ضربهاى مىزد و