تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٩٤ - شرح آيات
آنها است نگاه نمىكنند؟! آيا عقل ايشان به آنان نمىگويد كه با هر تدبيرى مدبّرى است، و هر تقدير با مقدّرى همراه است؟ و چنان مىنمايد كه مقصودشان از مرگ بر افتادن يك نسل است، و از حيات پيدايش نسلى پس از ايشان، پس زمان به گمان ايشان گروه اول را مىميراند و گروه دوم را پس از ايشان زنده مىسازد، و به همين گونه است در دورههاى پيوستهاى كه از آغاز و انجام آنها خبرى نداريم، ولى اين پرسشها بر جاى مىماند: از كجا آمدم؟ به كجا مىروم، و ندا مىكند كه نمىدانم! و ظاهرا اين نظريه ساخته قلبى است كه به سبب پرستش هوا مهر و موم شده است، و اين آدمى را از هر قيد آزاد مىكند، و راه را براى پيروى از شهوات تا آخرين نفس زندگى باز مىگذارد، و اين نظريّه بر پايه خلأ عقيدتى ساخته شده است.
وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ و آنان را به اين علمى نيست، و آنان كارى جز پنداشتن و گمان كردن ندارند.
يعنى خيال مىكنند كه بعث و حسابى وجود ندارد. آيا شايسته است كه اساس انديشهها و بنيان فرهنگ خويش را بر پايه پندار و دور از علم بنا كنيم؟! ولى آيا آن كس كه هواى خود را مىپرستد، و خدا گمراهش ساخته است، چه چيز جز پندارها در اختيار دارد؟ آيا ديوار مىتواند- مثلا- بفهمد كه در مزرعه چه كاشتهاند، يا پيمانه مىتواند از خرمن خبرى پيدا كند؟! و براى چه؟! غير ممكن است كه از اين چيزها آگاه باشند. آيا براى آن نيست كه خدا علم را روزى ايشان نكرده است؟ به همين گونه محال است كه هوا پرست از آغاز و انجام آفرينش چيزى بداند، بدان جهت كه اين علم از او سلب شده/ ١٠٠ و گمراهى او بر علم كامل شده است.
آن كس كه بوستانهاى زيبا را مىبيند، نفس او مشتاق آنها مىشود، ولى اگر كور باشد پيوسته تخيل مىكند و مىگويد در آن جا ابدا چيزى نيست. او را واگذار كه هميشه در گمراهى خويش باقى بماند.
[٢٥] وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ و چون آيات بينات ما بر ايشان