تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢٨ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ٩ تا ١٤
بسنده است.
چنان مىنمايد كه اين دو بصيرت (علم خدا به سخنانى كه گفته شده، و گواه بودن وى بر آنها) درمان روانى و حجت بالغه عليه ايشان است. مگر نه آن است كه هر يك از آنان در سرّ ضمير خود از دروغ بودن آن با خبر است، ولى از ابعاد گناه انكار حق غافل مانده است، پس قرآن آنان را به ياد خدايى مىاندازد كه علم او بر همه آنچه مىگويند احاطه دارد، و عليه آنان گواهى مىدهد با شهادتى كه در يارى او از حق و بر انداختن باطل و اهل آن تجسّم پيدا مىكند.
وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ و او است آمرزنده مهربان.
رابطه ميان اين دو بند چگونه است كَفى بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ و هُوَ الْغَفُورُ/ ١٣٤ الرَّحِيمُ؟
شايد ارتباط از اين لحاظ باشد كه خدا بر انسان شاهد و گواه است، و از انحراف و گمراهى او خبر دارد، و از او خرسند نيست و به او خشمگين است، ولى بدان جهت كه غفور رحيم است، براى مدتى معين به او مهلت مىدهد.
بنا بر اين اى انسان مگو: من به خدا كفر مىورزم، و اگر رسالت خودش را دوست مىدارد جان مرا بگيرد، چرا كه او آمرزنده مهربان است، تو را به حال خود وا مىگذارد كه مدتى نافرمانى او كنى، و اگر از او نترسى و به خود مراجعه نكنى و به حقيقت باز نگردى، همچون عزيز صاحب اقتدارى تو را مىگيرد و به عذابت مىرساند.
/ ١٣٥
[سوره الأحقاف (٤٦): آيات ٩ تا ١٤]
قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ (٩) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (١٠) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ (١١) وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنِينَ (١٢) إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (١٣)
أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (١٤)