تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤ - رهنمودهايى از آيات
بنى اميه نشان خواهى داد، پس عمرو گفت: امّا تو اى عبد اللَّه! مرا به چيزى فرمان دادى كه براى دينم خوب است، و اما تو اى محمد! مرا به چيزى فرمان دادى كه براى دنيايم خوب است، پس غلام خود را كه وردان نام داشت و زيرك بود خواست و عمرو به او گفت: اى وردان بار را فرود آور، اى وردان بار كن، اى وردان فرود آور، اى وردان بار كن، پس وردان گفت: اگر بخواهى آنچه را در جانت مىگذرد بازگو مىكنم، و عمرو گفت: بگو اى وردان، و او گفت: در قلب تو دنيا و آخرت به نبرد با يكديگر برخاستهاند، و از همين روى گفتى: با على آخرت است بدون دنيا، و با معاويه دنيا است بدون آخرت، پس تو ميان اين دو ايستادهاى، پس عمرو گفت: درباره آنچه در نفس من مىگذرد خطا نكردى، حالا نظر تو چيست اى وردان؟ و او گفت: چنان به نظرم مىرسد كه در خانهات بمانى، كه اگر كار به دست اهل دين بيفتد، در عفو دين ايشان زندگى خواهى كرد، و اگر پيروزى با اهل دنيا باشد، از تو بى نياز نخواهند بود، و آن گاه عمرو گفت: الان وقت آن است كه عرب به رفتن به سوى معاويه مرا رسوا كنند. [٦] و عمرو به اردوگاه معاويه رفت و آخرتش را به خاطر دنيايش ترك كرد، پس چون زمان مرگ او نزديك شد و در فلسطين بود، به كسانى كه در پيرامون او بودند گفت: جسد مرا به صحن خانه ببريد، و چون چنين كردند و او را بر زمين نهادند، نگاهى به آسمان كرد و گفت: عذرى ندارم كه عذر خواهى كنم، و نيرويى ندارم كه به پيروزى رسم،/ ٢٧ پس با من هر چه خواهى كن، و مرد.
و در مقابل اين شكست، تصويرى از ايستادگى در برابر فتنه زندگى در نزد عمار بن ياسر (رضى اللَّه عنه) مشاهده مىكنيم كه در جنگ صفين، با وجود اين كه نود سال از عمرش مىگذشت، با حق ايستاد، و چون امام على (ع) متوجه پيرى او شد، به او گفت كه پشتش را ببندد و ابروهايش را كوتاه كند تا در نظر مردم ضعيف ننمايد، پس او (رضى اللَّه عنه) به نبرد پرداخت و خطاب به عمرو بن عاص گفت
[٦] - الامامة و السياسة، ج ١، ص ٩٦.