تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣ - رهنمودهايى از آيات
پيش مىآيد اين است كه انسان يا اجتماع چگونه بايد در برابر آن مقاومت كند؟
نيازمند به ارادهاى نيرومند است، و اين چيزى نيست كه در يك لحظه براى انسان وجود پيدا كند، بلكه به تدريج و با تربيت و پرورش فراهم مىآيد، پس به همان گونه كه درياى ژرف و موّاج و گسترده در طول و عرض از قطرههايى كوچك تشكيل شده است، يا صحراى پردامنه از ذرات ريگ و شن فراهم مىآيد، به همان گونه هم اراده آدمى از مجموع ارادههاى كوچك ساخته مىشود، و هنگامى مىتواند در سختى ايستار شايسته انتخاب كند كه با موارد كوچكتر در سختى در زندگى دست و پنجه نرم كرده باشد.
همچون مثالى از ايستار انسان در برابر فتنهاى بزرگ و پيوستگى آنان با ايستارهاى پيش از آن، بهتر است داستان دو مرد را عرضه كنيم كه: يكى از آنها در فتنه سقوط كرده، در صورتى كه ديگرى به پيروزى رسيده است. عمرو بن العاص، بنا بر آنچه درباره وى ابن قتيبه دينورى در كتابش، الامامة و السياسة، نوشته است
/ ٢٦ هنگامى كه در فلسطين بود و نامه معاويه به او رسيد، با دو پسرش عبد اللَّه و محمد مشورت كرد و گفت: اى پسران من، در قضيه عثمان قصورهايى از من سرزد كه پس از اين ديگر به سراغ آنها نخواهم رفت و معاويه آن را از من تحمل كرد، جرير به منظور بيعت گرفتن براى على به نزد معاويه آمده، و معاويه از من خواسته است كه به نزد او روم، رأى شما در اين باره چيست؟ پس عبد اللَّه كه بزرگتر بود گفت: به خدا چنان مىبينم كه چون پيامبر خدا از دنيا رفت از تو راضى بود، و دو خليفه پس از او نيز چنين بودند، و عثمان در وقتى كشته شد كه تو غايب بودى، پس در خانه خود باقى بمان، چه تو كسى نيستى كه به خلافت برسى، و زياده از آن نخواهد بود كه با دست يافتن به دنيايى اندك يكى از حاشيه نشينان مجلس معاويه باشى، و احتمال آن هست كه همگى به هلاكت برسيد و در اين با يكديگر برابر باشيد، و محمد گفت: مىبينم كه شيخ و بزرگ طايفه قريشى و صاحب امر آنى، پس اگر اين كار پايان پذيرد و تو از آن غافل باشى، امر تو كوچك مىشود پس حق با جماعت اهل شام است، و خواستار گرفتن انتقام خون عثمان باش، كه از اين راه تمايل خود را به